روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

دوستان گلم

تعدادی از پست های این وبلاگ خصوصی خواهد بود.

لطفا کامنتهایی که مبتنی بر "رمز نوشته های خصوصی خودتون" و  همچنین "درخواست دریافت رمز این وبلاگ " هستند را فقط در این پست برای من بگذارید.

 

[ یکشنبه ٦ آبان ۱۳٩٧ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

سه سال پیش در چنین شبی در یکی از باغهای این شهر جشنی بر پا بود که من و آقای همسر ستاره اون جشن بودیم.نمی دونم عروسهای دیگه در مورد مراسم عروسیشون چه نظری دارند اما به من اونشب بی نهایت خوش گذشت و قشنگترین شب زندگیم بود.

سه سال از شروع زندگی مشترکمون گذشت.

سه سال پر از اتفاقات مختلف.سه سال که هم روزهای تلخ داشت و هم روزهای شیرین .سه سال پر از شادی و غم.تو این سه سال تو شادیها با هم خندیدیم و تو غمها هم همونطوری که بهم قول داده بودیم دست همدیگه رو رها نکردیم و همدیگه رو تنها نگذاشتیم.با هم یاد گرفتیم که چطور زندگیمون و مدیریت کنیم و اجازه ندیم دیگران با حرفها و رفتارهاشون رابطه مون و خراب کنند.یاد گرفتیم که توی هر شرایطی شاد باشیم و عاشق و اجازه ندیم هیچ مشکلی شادیهامون و ازمون بگیره. تو این سه سال با هم بزرگ شدیم و از لحاظ فکری با هم رشد کردیم و زندگیمون روز به روز بهتر شد.

و خدا را شکر الان بعد از گذشت سه سال با اطمینان می تونم بگم که من در زندگیم و در کنار آقای همسر بینهایت احساس خوشبختی می کنم و خدا را بخاطر داشتن آقای همسر و تمامی نعمتهایی که به من ارزانی داشته بسیار شاکرم.

 

سومین سالگرد پیوند آسمونیمون مبارک

 

 

 


ادامه مطلب

[ سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

سلام

بعضی حس ها خیلی خاصه.اون زمانی که ما بچه بودیم از این دستگاههای آپارات برای پخش فیلم داشتیم.یه چیزی مشابه همینها که تو سینما ها استفاده می شه.فیلمهای تولدها و دوران بچه گیمونم رو همون نوارها بود  و با آپارات تماشاش می کردیم.خوب اون زمان ضبط و پخش فیلم اول به اینصورت بود و بعد ویدئو های نوار کوچیک سونی اومد و بعدشم ویدئو های نوار بزرگ.خلاصه که مثل دنیای الان همه چیز کامپیوتری و راحت و در دسترس نبود و خدا می دونه که ما با دیدن یه کارتون از والت دیزنی تو اون زمان چه ذوقی می کردیم.درسته امکانات اون زمان خیلی محدود بود اما مطمئنم لذتی که ما در اون زمان با همون امکانات محدود از زندگی می بردیم و بچه های ما نمی برن.

داشتم می گفتم که بعضی حس ها خیلی خاصه.دقیقا مثل حسی که من بعد از پیدا کردن کارتون تخت خواب سحر آمیز پیدا کردم.این کارتون و ما نوارش و داشتیم و با همون دستگاه اپارات نگاه می کردیم. البته نسخه کامل هم نبود و فقط یه قسمتهاییش بود ولی همونشم برامون کلی لذت بخش بود. مخصوصا که مثل همه کارتون های اون دوران دوبله فوق العاده قشنگی هم شده بود.خلاصه که دیدن دوباره این کارتون بدجور من و برد به اون زمانها.یادش بخیر.

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

اوایل بهمن پارسال بود که موهام و کوتاه کردم.کلا چند سالی بود که به موهام دست نزده بودم و فقط هر چند وقت یکبار چند سانت نوک موهام و کوتاه می کردم. قضیه از اینجا شروع شد که دوسال پیش یهو هوس کردم موهام و مشکی پر کلاغی کنم.دوبار بیشتر این رنگ و روی موهام نگذاشتم و تازه اونم آرایشگاه برام انجام داد اما خوب بعدش دیگه موهام رنگ نگرفت.کلا پایه 1و 2 اینجوریه دیگه به هیچ طریقی رنگ باز نمی کنه.این شد که طی چند بار تقریبا کل موهام دکلره شد. آرایشگر محترم حدود 70-80 تا فویل از توی موهام در آورد و رسما موهام و داغون کرد تا رنگ باز کنه. اونم تازه بهترین آرایشگاه تو زعفرانیه و در مجموع برای اینکارش 400 تومن هم پول گرفت.اینکه می گم خراب شد ظاهرا چیزی نشده بود اما خودم حس می کردم که موهام زبر و بد حالت شده. این بود که بهمن پارسال رفتم آرایشگاه و یه کوتاهی اساسی کردم.چون از این مدلهای لیر بود روی موهام تقریبا تا گوشم شد و قدش هم تا روی شونه به زور می رسید.خودم که تو آینه دیدم گریه ام گرفته بود اما از یه جهت هم خوب بود و چون حجم موهام خیلی کم شده بود واقعا حس می کردم که کله ام سبک شده و داره نفس می کشه.از یه طرف دیگه هم یکی از مشکلات من همیشه خشک کردن موها بعد از حمام بوده چون دوست ندارم زیاد به موهام سشوار بکشم و داغونشون کنم و معمولا موهام تا چند ساعت بعد حمام نم دار می موند اما این موهای کوتاه با یه باد سشوار سریع خشک می شد و مشکل منم حل می شد.

بعد از کوتاهی دیگه طرف دکلره و مش و این چیزها نرفتم و سعی کردم موهام و تقویت کنم و این شد که فقط رنگ موی اورال استفاده کردم که به نسبت رنگ های دیگه اکسیدان خیلی ضعیفی داره. تم های رنگی  زیادی رو از این مارک امتحان کردم اما رنگ ایندفعه ام کاملا هم رنگ موهای beren saat تو سریال عشق ** ممنوع دراومده و خیلی هم بهم میاد.حالا منتظرم موهام یکم بلند تر بشه و مدام بپیچمش که عین موهای سمر بشه.کلا فر درشت به من فوق العاده میاد و تو نامزدیم هم پایین موهام عین همین عکس فر درشت زده بودم.

امشب هوس کردم بعضی از قسمتهای عشق***ممنوع و دوباره ببینم. عاشق لباسهای سمرم.با اینکه زیادی لاغره و دست و پاهاش عین ملخ می مونه ولی خیلی خوش تیپه لامصبچشمک

 

[ چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

این مطلب و امروز تو فیثبوک دیدم و با دیدنش قلبم بدجوری فشرده شد و اشکام سرازیر شد.

ترجمه آهنگ معروف "سلام" با صدای لیونل ریچی:

 

من در خیال خود با تو تنها بوده ام

و در رویاهایم لبانت را هزاران بار بوسیده ام

گاهی اوقات تو را میبینم که از جلوی درِ من میگذری

سلام، آیا دنبال من میگردی؟

این را میتوانم در چشمانت ببینم

این را میتوانم در لبخندت ببینم

تو همه چیزی هستی که همیشه میخواستم

و آغوش من کاملا باز است

زیرا تو میدانی که دقیقا چه بگویی

و میدانی که دقیقا چه کار کنی

و خیلی دلم میخواهد به تو بگویم،

دوستت دارم


میخواهم که نور آفتاب را در موهایت ببینم

و بارها و بارها دوباره بهت بگویم

چقدر برایم مهمی

گاهی اوقات احساس میکنم قلبم میخواهد سرازیر شود

سلام، فقط باید بهت خبر بدهم

زیرا نمیدانم کجا هستی

و نمیدانم چه میکنی

آیا در جایی احساس تنهایی میکنی

یا اینکه کسی تو را دوست دارد؟

بگو چگونه قلب تو را تسخیر کنم

زیرا هیچ سرنخی ندارم

اما بزار با گفتن این جمله شروع کنم،

دوستت دارم


سلام، آیا دنبال من میگردی؟

زیرا نمیدانم کجا هستی

و نمیدانم چه میکنی

آیا در جایی احساس تنهایی میکنی

یا اینکه کسی تو را دوست دارد؟

بگو چگونه قلب تو را تسخیر کنم

زیرا هیچ سرنخی ندارم

اما بزار با گفتن این جمله شروع کنم،

 دوستت دارم

 

[ دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

آدمها همیشه اونطوری که انتظار داریم  و بر اساس شخصیت و منش ما با ما رفتار نمی کنند بلکه معمولا طوری رفتار می کنند که نشان دهنده شخصیت و شعور خودشونه.پس اگه برخورد بدی از کسی دیدید دلخور نشید و نگید چرا بامن اینکار و کرد و اینطوری رفتار کرد.بدونید که طرف شعورش در همین حد بوده و شما اشتباه کردید که توقع رفتاری بیش از این ازش داشتید.

 

 

(نظرات در پست پایین لطفا)

[ پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

سلام

کمتر از 15 روز به تولد آقای همسر مونده و من دارم حساب کتاب می کنم که امسال برای تولدش چکارکنم و چی بخرم.البته یه چیزی تو نظرم هست ولی خوب باید با خودش برم بخرم و دیگه سورپرایزی نمی شه.

دیروز این عکس و تو نت پیدا کردم و کلییییییی ذوق کردم و قربون صدقش رفتم.یعنی فقط من می دونم چقدر همسر من به این عکس شبیهه.حتی بعضی اوقات دست و پاهاش و این مدلی می گذاره و می خوابه.کلا به نظر من آقای همسر یه شیر با ابهت و تمام عیاره.یه مدتی هم من کلا تو گوشیم Alex سیوش کرده بودم و صداش می کردم.یادتونه این اسم کی بود دیگه .همون شیر بامزه تو کارتون ما* دا * گاسکار.

ولی کلا زندگی کردن با یه شیر هم سخته و هم شیرین.از این جهت سخته که توقعاتش بالاست و از این جهت شیرینه چون در کل کیفیت زندگی بالاست. این و برای اونهایی می گم که شاید تصمیم دارن با یک مرد مردادی ازدواج کنند.به نظر من که مردادی ها انتخاب فوق العاده ای هستند.البته به خصوصیات خودتون هم بستگی داره ولی به قول طالع بینی با فروردینیها که خوب می سازن.نیشخند

درباره کیفیت زندگی با شیرها یه جوکی هم هست که نمی دونم شنیدین یا نه.می گن یه روز حیوانات جنگل جمع شده بودند و داشتند با هم صحبت می کردند.موبایل جناب شیر زنگ می خوره و جواب می ده. پشت خط هم همسرش بود.بعد از چند دقیقه صحبت، جناب شیر تلفن و قطع می کنه و به بقیه اعلام می کنه که باید بره خونه.الاغه شاکی می شه و به شیره می گه که بابا تو چقدر زن ذلیلی و این چه وضعیه ؟شیره هم با خنده برمی گرده به الاغه می گه آخه عزیزم تو خونه یه شیر منتظر منه نه یه الاغی مثل توچشمک 

حسن ختام هم عکس آقای همسر و براتون می گذارم .چشمهاش و ببینید چقدر مهربونه ماچ

[ پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

سلام

چند روز پیش داشتم تلویزیون ملی نگاه می کردم .اما یه مقداری که گذشت واقعا اعصابم داغون شد از دست اینهمه تبلیغ.راستش خیلی وقت بود برنامه های تلویزیون ملی رو نمی دیدم.تو خونه ما اگه قرار به دیدن تلویزیون باشه یا شبکه آی فیلم و می بینیم و یا تماشا.دایره زنگی هم که به لطف طوفان چند وقت پیش از کار افتاد و کسی هم نیاوردیم که تنظیمش کنه.آخه کانالهای اونم همش تبلیغاته.5 دقیقه برنامه نشون می ده 10 دقیقه آگهی.به قول ملکه مردیم اینقدر تبلیغ پوشک بچه دیدیم .

داشتم در مورد تلویزیون ملی می گفتم که همش شده تبلیغات.دیگه برنامه خانواده هم اکثر قسمتهاش شده تبلیغاتی.یه برنامه بود در مورد کنکور استاده یه تست حل می کرد یه ربع تبلیغ دی وی دی های آموزشی شو می کرد.با رتبه های برتر حرف می زدند پشتش یه ربع تبلیغ مشاورهاشون و می کردن که اینا اومدن پیش ما که رتبه برتر شدن.یعنی یه لحظه فکر نمی کنند کسی که نداره چنین پولهایی برای کنکور هزینه کنه با این تبلیغات کذایی چه حالی پیدا می کنه و اعتماد به نفسش و از دست می ده.خیلی کم تبلیغ این جنس های بنجول کپی شده پلین و تن تاک و تو تلویزیون می بینیم اینا هم بهش اضافه شده.جالب اینجاست که دیگه برنامه ماه عسل هم شده سفارشی و تبلیغاتی.خلیل عقاب و میاره و سیرکش و تبلیغ می کنه، برنده های جوایز اسپانسر های برنامش و میاره و ....سریالهای ماه رمضان هم که همش تبلیغ وام بانک ها و موسسه های اعتباریه.جالبه که دوتاش موضوعش رباست.دیگه بقیه شم اگه بگم احتمالا میان در اینجا رو تخته می کنند پس بی خیال.

خلاصه که تصمیم گرفتم همون اینترنت و بچسبم و سریالها رو هم هرکدوم و خواستم از همین نت دانلود کنم و ببینم.اینجوری آدم کمتر حرص می خوره.

دیگه اینکه تازگیها خبر ازدواج مهناز افشار یه عده رو ظاهرا خیلی عصبانی کرده.کاری به بد و خوب اینکار ندارم ولی ای کاش یاد بگیریم تو زندگی شخصی آدمها دخالت نکنیم.اگه هر کسی هم هرکاری کرده باشه مطمئن باشین نتیجه کارش و می بینه.اگه به خدا اعتقاد ندارید حداقل به قانون جذب اعتقاد داشته باشید که بدیها و خوبیهای ما به خودمون بر می گرده. پس بهتره برای این خانم که تازه زندگیش و شروع کرده عوض فحش و ناسزا کلی آرزو های خوب کنیم و بدونید که هر لبخند ، هر تبریک و هر حرف زیبا چقدر می تونه تو دل طرف مقابلمون حس خوب ایجاد کنه و بالطبع این حس می تونه حال خودمون رو هم بهتر کنه.

 

[ سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم

دلم دیگه دلتنگیاش بیشماره 

هنوزم به جز تو کسی رو نداره

عوض می کنی زندگیم و ، تو یادم دادی عاشقیم و

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

به زیبایی تو کسی رو ندیدم

نگو دیگه آب از سر من گذاشته

مگه جز تو کی سرنوشت رو نوشته

تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی ..

 


[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

سلام

خیلی دلم می خواست اینجا بنویسم اما هرچی فکر می کنم واقعا موضوع خاصی برای نوشتن نیست.دیشب رفتیم سمت نیاوران و یه حلیم توپ زدیم بر بدن.کلا من عاشق حلیمم ولی چون درست کردنش مشکله هیچ وقت خودم تو خونه درست نمی کنم.کی حوصله داره بشینه اینقدر مواد و هم بزنه که کشدار بشه نگراناینه که ماه رمضان که می شه خیلی خوشحالم چون همه جا حلیم دارند.

خلاصه با آقای همسر اول رفتیم حلیم و زدیم بر بدن و بعد هم رفتیم هایپر** استار** برای خرید مایحتاج خونه.کلا ما همیشه خریدهای مواد خوراکیمون و از این فروشگاه می کنیم( بجز مرغ و گوشت البته) چون هم مواد خوراکیش تازه است و هم تخفیف داره.بعد هم رفتیم برای ناهار امروز کله پاچه خریدیم و برگشتیم خونه.جاتون خالی امروز هم کله پاچه رو زدیم بر بدن و البته بعدشم عذاب وجدان گرفتیم که کلی کالری اضافه دریافت کردیمنیشخند

 

***آهنگ وبلاگم و بسیار دوست می دارم

 

 

تا بعد...

 

[ جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]