روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام.

اول اینکه خدا رو شکر این ماه رمضان بالاخره تموم شد.یعنی کل برنامه زندگی ما رو بهم ریخت.آقای همسر هر روز ناهار می اومد خونه منم از کار و زندگی می افتادم.کلا یه روز روزه گرفتم که اونم از زور سردرد و ضعف چشمهام و نمی تونستم باز کنم و فقط فکر کنم در مجموع 2 ساعت بیدار بودم و بقیه اش و خوابیدم.

بعدم که این پایان نامه پدر من و درآورده.خونه خودمون که نمی تونم درس بخونم.یعنی همش می چرخم و کارهای خونه رو انجام می دم و اصلا نمی فهمم کی شد شب.اینه که می رم خونه مامانم درس می خونم و خلاصه یه مدت خونه خودمونم و یه مدت خونه مامانم.حیف که خوابگاهها تابستونها تعطیله وگرنه می رفتم خوابگاه.حالا شاید از اول مهر برم این جوری به استاد هم بیشتر دسترسی دارم چون خوابگاههای ما تو خود دانشگاهه.

این دو روز تعطیلی هم عین اسب کار کردم.جعفری گرفتم پاک کردم و خرد کردم و گذاشتم تو فریزر برای سوپ.آلبالو هم هسته اش و گرفتم و شکر پاشیدم و اونم رفت تو فریزر برای آلبالو پلو.لوبیا هم گرفتم و خرد کردم و بسته بندی شد اونم رفت فریزر برای لوبیا پلو.فقط بادمجونها مونده که اونم باید سرخ بشه و بره تو فریزر.تازه دیروزم یه آبگوشت مشتی برای آقای همسر درستیدم که انگار زیاد هم بهش نساخت و بنده خدا تا شب دل درد داشت.خوب به من چه نخود لوبیا بهش نمی سازه و هوس آبگوشتم می کنه.نیشخند

دیگه اینکه اومدیم بریم شمال و از گرمای تهران فرار کنیم که تا ما پامون و از تهران گذاشتیم بیرون و رسیدم بهمون خبر دادند که دو نفر یکی از خانواده من و یکی از خانواده آقای همسر فوت کردند و مجبور شدیم فرداش برگردیم.البته هر دو نفر مسن بودند و یه جورایی رو به موت بودن بنده خداها اما به هر حال باید تو مراسم ختم شرکت می کردیم و برگشتیم.یعنی اینقدر سوختم.هوای شمال عالی بود.ابری بدون هیچ رطوبتی.اینم از شانس زیبای ما.

الانم کلی لباس شستنی مونده با کلی لباس اتو کردنی با بادمجونها با پایان نامه.تازه خونه هم جارو می خواد و آقای همسرم کلی ریخت و پاش کرده و ....

ببینم ماده ای نمی شناسین که من بتونم باهاش دوپینگ کنم و انرژی ام زیاد بشه؟؟؟

ناراحت

[ یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]

حس و حالم خوش نیست ، همه چی داغونه

یکی باید باشه تو رو برگردونه

گم و گورم دورم ، گیج و ویجم خسته ام

بس که پای پلکم و به دل در بستم

پشت سر ویرونه ، روبه رو دیواره

داره از ابر سیاه دردسر می باره

دل من دوره اما دست و پا نمی زنه

سنگ از آسمون بیاد، صخره جا نمی زنه

صخره جا نمی زنه

چشماتو به روم ببند ، خدا چشمش بازه

زندگی با گره هاش آدم و می سازه

هر کی دل ببره از رو زمین قد می کشه

یه آسمونیه ، لایق ستایشه

اگه رفتن ، نرسیدن ، توی تقدیر منه

جرم بی بخشش من اگه عاشق شدنه

چشماتو به روم ببند ، خدا چشمش بازه

زندگی با گره هاش آدم و می سازه

 

این شعر و خیلی دوست دارم و تقدیمش می کنم به مخاطب همیشه خاص نوشته هام.

از اینجا می تونید دانلود کنید:

http://www.file.musicnama.net/Music/ONE.MUSIC/Reviews/setayesh/setayesh-amir%20golab(128).mp3

 

 

[ شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]