روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام و صد سلام به همه دوستان

حدود دو هفته است هر روز قصد می کنم بیام و اینجا بنویسم اما نمی دونم چرا نمی شد.دیگه امروز تا کارهام و شروع نکردم اومدم بلکه طلسم این ننوشتن من هم بشکنه.

اول از همه بگم که ماه پیش عروسی خواهرم بود. اینکه چقدر بدو بدو کردیم و کار داشتیم بماند.چون خواهر من ایران زندگی نمی کنه و یه مدت محدودی ایران بود و مجبور بودیم همه کارها رو تو همون مدت کم انجام بدیم.خدا رو شکر که مراسم خیلی عالی برگزار شد و عروس و داماد هم به سلامتی برگشتن به کشور خودشون و سر کار و زندگیشون. هوا هم تا حدودی یاری کرد و یه نم بارونی همون روز زد اما خوشبختانه بارون شدیدی نیومد و بچه ها تونستن عکس و فیلمهاشون و تو باغ بگیرن. اتفاقا عکس هایی که با چتر تو باغ گرفتن خیلی جالب  و خاص شده.کلا عروسی گرفتن تو زمستون به نظر من کار اشتباهیه بخاطر اینکه شرایط جوی واقعا قابل پیش بینی نیست  و مهمونها هم واقعا با لباس های باز مجلسی تو سرما اذیت می شن.مخصوصا که مراسم مثل عروسی خواهر من تو باغ هم باشه و مدام بخوای این ور و اون ور بری و از امکانات باغ استفاده کنی.اما خوب این بنده خداها چون اون سر دنیا زندگی می کنند و مرخصی هم تو این تایم بهشون داده بودن دیگه مجبور بودن این موقع بیان و عروسی بگیرن.اما از خواهر عروس براتون بگم که حسابی ترکوند و تا تونست رقصید.نیشخند تازه کلییییی هم تعریف شنیدم که اعتماد بنفسم و 1000 برابر کرد قضیه از این قراره که رنگ روشن به من بسیار میاد.از حدود یک سال و نیم پیش که آرایشگر محترم لطف کردن و موهام و با دکلره داعون کردن دیگه طرف دکلره نرفتم و فقط رنگ موی گارنیر و اورال استفاده کردم که موهام آسیب کمتری ببینه.اما خوب برای عروسی دیگه دل و زدم به دریا و رفتم یه مش پر کردم که به نظر خودم بد نشده بود اما ظاهرا به نظر همه عالی بود و کلی تعریف و تمجید بود که از رنگ و مدل موی من تو عروسی می شد.یه موضوع دیگه ای هم که تعریف می شد بحث هیکل بود که چون شدیدا لاغر شدم و به وزن سابقم ( قبل ازدواج) برگشتم دیگه همه مورد لطف قرارم دادن و مدام تعریف و تمجید می کردن.

و اما بشنوین از ملکه که برای اولین بار دیدم چه کرد برای عروسش. اول اینکه کلی از مدل مو و لباسم تعریف کرد و گفت موهای شما هم رنگش هم مدلش از همه خوشگلتره منم تشکر کردم و جدی نگرفتم حرفش و. اما بعد عروسی از فامیل شنیدیم که ملکه جان با هر کی  از فامیل ما  تو عروسی صحبت کرده گفته که ببینید عروس من از همه دخترهای مجلس خوشگلتره و در وصف من  کلی سخنرانی کرده.حالا شما قیافه من و تصور کنید که با شنیدن این حرفها چظوری شدم. اول اینطوریتعجب بعد اینطوریخجالت بعدشم اینطوری قلب یعنی اصلا از اون روز تا حالا ملکه رو قلب می بینمقلبقلبقلب

اصلا مادر شوهر به این گلی کی دیده و کی شنیده. الان تابلوئه با چهار تا تعریف گوشهام دراز شده نه؟؟ ولی واقعا اگه ملکه رو می شناختین و می دونستین عمرا از کسی به این آسونیها تعریف نمی کنه و اهل هندونه زیر بغل کسی گذاشتن نیست من و درک می کردین که الان کیلو کیلو دارن تو دلم قند آب می کنند.مخصوصا که عمرا نه من و نه آقای همسر نشنیدیم چنین تعریف هایی تا بحال از جاری جان کرده باشه.

از این بحث ها که بگذریم خواهر عروس بودن از خود عروس بودن هم کیفش بیشتره.هم استرس خود عروس و نداری و هم تو مجلس یه پا خودت عروسی و تو چشم هستی و کلی همه نگاهها بسمتته.

خوب از خونه تکونیهای دم عید چه خبر.خسته نباشید از کارها.خونه ما که کوچیکه و کار زیادی نداره.دو تا از پرده ها رو دادم خشکشویی و بقیه اش و هم خودم می شورم.کمدهای اتاقها و کابینت های آشپزخونه رو تمیز کردم اما کلی وسایل هنوز تو هال مونده که جا و مکان نداره. کلا من هر وقت کمد تمیز می کنم کلی وسیله زیاد میارم.نیشخند ایشالله اینها هم سرو سامون پیدا کنه دیگه فقط می مونه گرد گیری و جارو.البته شاید دیوارها رو هم یه دستمال کشیدم بستگی داره به اینکه ببینم چقدر خاک گرفتن. خونه کوچک  که نیاز به کارگر نداره اما اگه خونم بزرگ هم بود سعی می کردم تا جایی که می شه کارگر تو خونم نیارم.باور کنید هر بار یه کارگر خونه مامانم رفته یه خسارتی زده.دلشون که به حال وسایل و زندگی آدم نمی سوزه و فقط می خوان کارشون و تموم کنند برن اینه که همیشه یا یه چیزی این وسطها می شکنه یا داغون می شه.

به نظر من اسفند یکی از قشنگترین ماههای ساله.چون پر جنب و جوش و خریده عیده. پر از بوی سبزه و گل و شکوفه است. تو این دو هفته باقی مونده از اسفند و سال 93 کلی لذت ببرین و شاد باشین. ایشالله تا قبل از آغاز سال جدید یه پست دیگه هم می گذارم.

تا بعد...

 

[ شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۸:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]