روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

فکر می کنم گفتن یه موضوعی رو هم به شما و هم به آقای همسر بدهکارم.اونم اینکه اگه من اینجا از شادیهام نمی نویسم این حس برای کسی بوجود نیاد که تو زندگی من هیچ شادی نیست.من هم تو زندگیم شادیهای خودم و دارم و آدمی هم نیستم که تو زندگی که فقط رنج و عذابه بمونم و بگم تحت هر شرایطی باید زندگی کرد و تحمل کرد.این و باید از این که حق طلاق دارم فهمیده باشین.

آقای همسر مرد خوبیه.مهربونه و خیلی پاکه.اما همونطور که گفتم بی سیاسته و اکثر مشکلاتی که امروزه ما با هم داریم به همین بی سیاستیش مربوط می شه و من خیلی امیدوارم که کم کم با زیاد شدن تجربه اش تو زندگی این مشکل حل بشه.

اما اینکه من از خوشیهام اینجا کم می نویسم چند علت داره که شاید برای هرکسی قابل قبول نباشه اما به هر حال این نظر منه. اول اینکه کلا آدم نیستم که بخوام بابت خوشیهام به کسی فخر بقروشم.به نظر من خوشیهای هر کسی مال خودشه و بس. دوم اینکه نمی خوام واقعا اینجا حرفی نوشته بشه که یه لحظه کسی آه بکشه و یا دلش بگیره.به هر حال همه ما تو زندگیمون مشکلاتی داریم و من معتقدم اگه سعی کنیم اینجا یک زندگی واقعی رو به تصویر بکشیم نه اینکه فقط بخواهیم از خوشیها یا فقط از ناراحتیها بگیم خیلی بهتره.من واقعا به این قضیه چشم زدن اعتقاد دارم و اصلا نمی خوام حرفی بزنم که زندگیم به هم بریزه. از طرف دیگه معتقدم نباید فقط از مشکلات نوشت چون ممکنه خواننده ها رو ناراحت کنه .شرمنده ام که این چند وقت فقط در مورد بیماری نوشتم چون این موضوع واقعا زندگیم و تحت الشعاع قرار داده ولی حتما سعی می کنم از این به بعد تصویر زیباتری از زندگیم را به تصویر بکشم. 

مرسی از همراهی همگی

 

 

یه جوری بغضم و بشکن ،بگذار راحت شم از این درد

دلم می خواد بیای اما نمی تونم بگم برگرد

خیال می کردم از چشمات به این زودی نمی افتم

وگرنه هرگز از عشقم بهت چیزی نمی گفتم

[ یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]