روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

خدایا دارم دیوونه می شم.در حق کی بد کردم که داری اینطوری ازم انتقام می گیری؟ من که همه رو به خودم ترجیح دادم.از خودم گذشتم که دل کسی رو نشکونم.حالا چرا همه دارن دل من و می شکنن؟؟

به خدا منم آدمم.خسته شدم از این زندگی . از اینهمه نامردی.

پس کو اون عدالتت؟؟ کو اون انصافت؟؟ مگه نگفتی از حق خودت می گذری ولی از حق بنده هات نه؟

یکی باید تو زندگیش فقط خوشبختی باشه و تو زندگی یکی فقط بدبختی؟ فقط زجر؟ فقط اعصاب خوردی؟عدالتت اینه؟ آره؟؟؟؟؟؟؟؟

پس چرا هیچ کاری نمی کنی و اون بالا نشستی فقط من و نگاه می کنی؟ چرا عدالتت و نشون نمی دی؟ چرا هیچ کدوم از مشکلاتم و حل نمی کنی؟مگه تو خدا نیستی؟ مگه نمی گی هر کاری می تونی انجام بدی؟ مگه نمی گی بنده هات و دوست داری؟ مگه نمی گی من برای کسی بد نمی خوام.پس کو؟؟؟نکنه اصلا من و نمی بینی.ببین من اینجام.این پایین رو زمین.اصلا پایین و نگاه می کنی خدا؟؟

خسته شدم.اینقدر غصه خوردم و اشک ریختم دیگه جونی برام نمونده.دیگه دارم به بودنت شک می کنم.راستش باور نمی کنم که تو اون بالا باشی و رو زمین اینهمه ظلم باشه .باور نمی کنم تو باشی و آدمها اینهمه بد باشن.

کاش برای منم یه معجزه می فرستادی.این روزها واقعا کم آوردم.

 

[ چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]