روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

این روزها یه جورایی دارم با دم شیر بازی می کنم.ولی تمام تلاشم اینه که پایان این قصه رو من تعیین کنم.هرکاری کردم نتونستم اون پست خصوصی رو بنویسم.چون باید تمام اون حرفهای گفته شده رو به یاد بیارم و بدجوری اذیتم می کنه.فقط در این حد بگم که بدونید کلا قضیه چی بوده.ملکه خانم جلوی چشم آقای همسر هرچی که لیاقت خودش بود به من گفت و آقای همسر هم لال.تازه جدیدا رو شده که ملکه جان گفتند که آقای همسر خودش اومده از من گله کرده و گفته به ملکه که با زن من دعوا کن.و این یکی واقعا یعنی فاجعه.من خیلی ملکه رو تحمل کردم.از وقتی که من پا تو این خانواده گذاشتم مدام با کارهاش کاری کرد که اعصاب من و بهم ریخت و من و آقای همسر و با هم دعوا انداخت و بعد خیلی راحت خودش و کشید کنار.ما زمان دوستی که ملکه ای در کار نبود واقعا این مشکلات و با هم ندشتیم اما از وقتی که پای ایشون اومد وسط همه حرمتها رو از بین برد.به آقای همسر هم گفتم که من دیگه مادر شما رو نمی شناسم و حتی برای مردنشم تو هیچ مراسمی نمی یام و اگه منم مردم مادر شما حق نداره تو هیچ مراسمی بیاد.دیگه از این بالاتر؟؟

ولی حساب آقای همسر جداست.باید بدونم جایگاه من تو زندگی ایشون کجاست.اگه به این نتیجه برسم که احترامی برام قائل نیست مطمئن باشین یک ثانیه هم تو این زندگی نمی مونم.به اندازه کافی بخاطر مریضی که اینها باعثش شدن زجر کشیدم و تا حالا هم اگه کوتاه اومدم برای این بود که حالم یکم بهتر شه.ولی حالا مطمئن باشین جواب تمام کارهاشون و می دم.

در وهله اول به آقای همسر گفتم باید انتخاب کنی.یا من یا مادرت.چون مادر شما به من توهین کرده و شما هم به عنوان شوهر من باید از من دفاع کنی و جلوش وایسی.اگه مادر منم به تو توهین کرده بود منم همین کار و می کردم.قرار بر این شده که اگه مادرش و انتخاب کرد من فعلا فقط اسما زن ایشون باشم و دیگه هیچگونه توقعی نباید از من داشته باشه چون مادرش و به من ترجیح داده.خودم می دونم این حرفی که زدم زیاد منطقی نیست و بین مادر و زن انتخاب بی معنیه ولی منم باید بدونم تا چه حدی برای شوهرم مهمم و حداقل حاضره بخاطر توهین هایی که به من شده جلوی مادرش وایسه یا نه؟ منتظرم ببینم جواب این حرکت من چی می شه و بقیه راه بستگی به نتیجه این کار داره.کلا یه شطرنج باز ماهر هیچ وقت حرکت بعدیش و لو نمی ده.منم می خوام تو زندگی شطرنج باز ماهری باشم و یهو مات کنم.امیدوارم همه چیز همونطور که من انتظار دارم پیش بره.

پی نوشت: من امسال خیلی دلم می خواست روزه می گرفتم اما بخاطر قرصهام نمی تونم .می شه دم افطار منم دعا کنید.خیلی محتاج دعای همگی هستم.

[ سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]