روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

این چند روزه رسما داغون شدم اینقدر که وسیله جابجا کردم.حالا فکر کن خاله پری هم مهمونت باشه با اینهمه کار دیگه چه شود.بالاخره انباری تموم شد و وسایلش چیده شد و کلی همه جا خلوت شد. مامان و بابام رسما هر دوشون مریض شدن. چقدر به این مامانم گفتم روزه نگیر گوش نداد. اصلا این مامان من خیلی غده.به حرف هیچ کسی هم گوش نمی ده.این اخلاقش متاسفانه به پدر بزرگم رفته.تو این اوضاع و احوال 9 روز روزه قرضی گرفته.میگه ثواب داره.من نمی دونم اینکه آدم به بدن خودش ضرر برسونه ثوابش کجاست؟؟ روزه در حالت عادی هم آدم و عصبی می کنه چه برسه به اینکه خونه و زندگیت اینطوری هم باشه. پارسالم این مامانم با این روزه گرفتنش من و بیچاره کرد.روزه که بود از خونه بیرون نمی اومد می گفت تشنه ام می شه.اونوقت بخاطر همین موضوع تمام کارهای جهزیه من موند برای لحظه آخر.حاضر هم نمی شد کم کم بخره بگذاره تو خونه و از اونجا بعدن ببریمش خونه خودمون. می گفت همه رو باید ببری مستقیم بگذاری خونه ات.خونه ما هم یه مقداری کارهای بناییش مونده بود و نمی شد برد اونجا و بخاطر همین با اینهمه وقت همه خریدها هول هولی شد.باز مامانم گیر داد که باید اول وسایل برقی رو بخری بعد چوبی و به لطف همین تزش تا روز عروسی وسایل چوبی رو به ما تحویل ندادن و کلی اعصاب همه بهم ریخت. بی خیال به پارسال و مشکلاتش که فکر می کنم اعصابم بهم می ریزه. خلاصه اینکه با این مادر جانمان درگیریم اساسی.

بالاخره هم رضابت دادن که طبقه بالا فعلا نقاشی نشه و یه تایم استراحتی به خود شون بدن تا بعد از محرم و درست کردن نذری.بلههههه یعنی عمرا این مادر من بی خیال نذری شه. گفتم که مرغش یه پا بیشتر نداره.

بگذریم

خوابم بهم ریخته. روزها می خوابم شبها بیدارم .همین باعث می شه همیشه خسته باشم چون واقعا خواب شب یه چیز دیگه است. اما چیکار کنم که عاشق سکوت شبم.فکر کنم حبیب باید یه "زن تنهای شب " هم برای من بخونه. الان هم ساعت 3:50 دقیقه صبحه :دی

پنجشنبه و جمعه تهران هوا عالی بود.مخصوصا پنجشنبه شب با اون بارون قشنگش. منم که تو ماشین بودم و ابی هم گوش می کردم و دیگه رفته بودم فضا.کلا هیچی به اندازه رانندگی من و آروم نمی کنه و البته این آهنگ ابی:

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست.

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم.

هنوزم میشه عاشق شد تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست.

نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه بنشینه همه اشکات و می بوسم می دونم قسمتم اینه

 

 

[ شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]