روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

دو سه روزه سردرد خیلی بدی دارم.گفته بودم خواب شبم بهم ریخته و نصف شبها بیدار می شم.معمولا هم یا دانلود می کنم چون شبها دانلودمون مجانیه و یا تو نت می چرخم.اما چند شب پیش در همین گشت و گذارهای شبانه آفلاینی خوندم که قلبم و شکست و کلیه باورهای ذهنی ام و از بین برد.اون شب تا صبح نخوابیدم و به این فکر می کردم که در جواب اون آفلاین چی بنویسم.اصلا جوابی براش بنویسم یا نه؟؟ اما اصولا چون دوست ندارم کسی پیفام من و بی جواب بگذاره من هم جواب اون آفلاین و دادم .ولی از اون روز تا حالا مدام سردرد و حالت تهوع دارم و هیچی هم از گلوم پایین نمی ره.دیدین وقتی توقع شنیدن یه حرفی رو ندارید چه جوری شوکه می شین؟؟ منم با خواندن اون آفلاین واقعا شوکه شدم چون چیزی که نوشته شده بود با تصور درونی من از اون شخص و باورهاش 180 درجه اختلاف داشت.

تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که سریعا ارتباطم و با همچین آدمی که هر روز یه جوره قطع کنم و ازش دور بشم. چون به نظر من اینجور آدمها خطرناکند و یهو حرفی می زنند که اینقدر دور از ذهنه که ذهنت اصلا قفل می کنه و خودشونم عین خیالشون نیست که چی به کی گفتند. 

خلاصه اینکه این دو سه روزه درس کلا تعطیل شد و من سعی کردم بیشتر بخوابم تا دوباره آرامشم و بدست بیارم.

چشمهایت را رها کن سهراب ....
آدمها را باید شست

 

[ سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]