روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

به قول طغرل هی وایــــــــــــــــــه من.یعنی خدا نکنه من نصف شبها بنا به دلایلی بیدار شم دیگه خواب بی خواب.حالا جالبیش اینجاست که خسته ام و از جام نمی تونم بلند شم اما خوابم نمی بره.اینه که گفتم بیام اینجا یه چند خطی بنویسم که چشمهام  خسته بشه و بعدش بتونم راحت بخوابم.

خوب اول با غرغر شروع می کنم.(به سبک برره ای ها در مراسم نخودچی خورون بخونید)اهههههههه اههههههههه این محمد حسین لطیفی چقدر آدم بدیه که با این سریال قلب یخیش اینهمه آدم و گذاشته سر کار. خوب آقای لطیفی این سریال و انصافا خوب شروع کرد اما متاسفانه فقط فصل اولش جذاب بود.از فصل دومش شروع کرد به بی مزه شدن و آدم واقعا وقتی می دید وسطهاش دیگه حوصله اش سر می رفت و محتوای خاصی هم نداشت.تازه از اون بدتر اینکه بعد فصل دوم دیگه ول کرد رفت یه سریال دیگه (ساخت ایران) و شروع کرد.یعنی اینهمه آدمی که بیننده سریال قلب یخی بودند و اینهمه هم براش هزینه کردند و هر سری دی وی دی اش و خریدن و نادیده گرفت و خوش و خرم رفت دنبال زندگیش و ساخت سریالهای بعدی.حالا هم که یه بنده خدایی اومده فصل سوم و ساخته باز هم بی خیال شعور تماشاگرها شده و اومده تمام بازیگر ها رو عوض کرده و موضوع رو هم کلا عوض کرده به این امید که احتمالا به خاطر بازیگرها سی دی ها فروش بره.من نمی دونم کجای دنیا رسمه که وقتی یه سیزن تموم می شه  تمام بازیگرهای اصلی سریال (به جز یک نفر) کلا حذف بشن و یه اکیپ بازیگر جدید روی کار بیان و داستان هم اصلا به کل عوض بشه و ....خوب عزیز من اسم این سریال و یه چیز دیگه می گذاشتی اتفاقا بخاطر این بازیگرها بخصوص مهران مدیری مطمئنم پرفروش می شد.چرا اصرار داری به عنوان فصل سوم قلب یخی مطرحش کنی و به شعور ما تماشاگرها توهین کنی؟؟

خلاصه اینکه بالاخره باید ایرانی بودن و متفاوت بودنمون رو همه جا یه جوری نشون بدیم دیگه.

راستی نمی دونم چرا امشب اینقدر دلم برای دیدن فیلم چهل سالگی تنگ شد.داستانش رو نمی دونم می دونید یا نه؟؟ دختر و پسری که عاشق هم بودن و بنا به دلایلی از هم جدا شدن و با هم ازدواج نکردن.دختره ازدواج می کنه وهمه چیز و فراموش می کنه و زندگی خوبی هم داره و پسره هم از ایران میره. تا اینکه خیلی اتفاقی پسره دوباره سر راه زندگیش قرار می گیره و ...

شاید از همه قشنگتر برخورد شوهر دختره(محمدرضا فروتن) بود که با اینکه داشت زجر می کشید اما به روی خودش نمی آورد و به زنش این فرصت و داد که خودش تصمیم بگیره که زندگی الانش و دوست داره یا می خواد به سمت عشق سابقش برگرده.با اینکه این فیلم جدید نیست اما اگه تا بحال ندیدینش به نظر من به یک بار دیدنش می ارزه.

فکر کنم برای امشب کافی باشه.دقت کردین تازگیها بیشتر دوست دارم درباره مسائل روز بنویسم تا اینکه خاطرات خودم و ثبت کنم.فکر کنم این تنوع برای خواننده های این وبلاگ  هم جذاب تر باشه.اینطور نیست؟؟

اینم پند انتهایی این پست:

[ دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]