روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

بالاخره این سه روز تعطیلی هم تموم شد. به من که واقعا خوش گذشت با اینکه بیشتر وقتم و خونه بودم .راستش آقای همسر اینقدر خوب بود که واقعا می ترسم درباره اش بنویسم مبادا خودم یه وقت خودم و چشم بزنم.فقط همین قدر بگم که روز تاسوعا ساعت 5.30 صبح بدون اینکه من بهش حرفی بزنم بیدار شد و رفت رستوران راد که برای من حلیم بگیره که خوشحالم کنه.چون من خیلی حلیم دوست دارم.لازم نیست که بگم بعدش چقدر بوسش کردم و ازش تشکر کردم .

نذری هم مثل هر سال تاسوعا پخته شد اما امسال حاشیه زیاد داشت.یعنی مقدارش به نسبت هر سال کمتر بود و یه مقداری کم اومد.البته یه بحثی هم بین من و آقای برادر اونجا پیش اومد که رسما گفتم اگه سال دیگه برادر من جز بانی ها باشه و بخواد اینجوری برای همه تعیین تکلیف کنه من دیگه برای نذری نمی یام.راستش الان چند سالیه که برادر من نصف هزینه نذری مادرم رو شخصا پرداخت می کنه چون بقول خودش نذر داره و برای همینم سر تمام کارها خیلی دخالت می کنه و توقع داره هرچی می گه انجام بشه و همین باعث بروز مشکل می شه.

راستی یه بنده خدایی با اکانت پارس آنلاین مدام به اینجا سر می زنه بدون اینکه کامنتی بگذاره.حس ششم من می گه آشناست.چون شدیدا رو رفت و آمدهای این وبلاگ به لحاظ نوع نوشته ها که شخصی هستند حساسم از این دوست عزیز خواهش می کنم خودش و تو یه کامنت معرفی کنه وگرنه برخلاف میلم مجبورم کل نوشته های شخصی اینجا رو از این به بعد خصوصی کنم.

[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]