روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

خیلی وقت بود که می خواستیم یه ساعت دیواری خوشگل برای پذیرایی خونه بخریم اما فرصت نمی شد.راستش یه بار تو سهره وردی چند تا ساعت دیواری فانتزی خوشگل دیدم که قیمتش اگه اشتباه نکنم حدوذ 60-70 تومان بود اما شانس من فروشنده تموم کرده بود اون مدل و.به آقای همسر که گفتم باز حس بازار دوستش گل کرد و گفت بابا اینها همه جنساشون و از بازار می یارن و تازه کلی هم اونجا ارزون تره ، با هم می ریم بازار و می خریم و این بازار رفتن ما تا چند روز پیش طول کشیدنیشخند

حالا رفتیم بازار سرجمع 10 تا مغازه ساعت دیواری فروشی بیشتر نیست.دو دور کل مغازه ها رو می گردیم ولی هیچکدوم از این فانتزی هاش و نمی پسندیم. ولی در آخر یه ساعت خیلی خوشگل تو نمایندگی سیکو چشم آقای همسر و من و می گیره. مدلش فانتزی نیست اما خیلی شیکه و با وسایل پذیراییمون کاملا سته .هر چی به آقای همسر می گم بی خیال این گرونه ولی گوش نمی ده و در آخر یه ساعت دیواری 250.000 تومنی می خریم.( مثلا رفتیم بازار که ارزون تر بخریم. فروشنده گفت ما فقط 5 درصد نسبت به سایر نمایندگیها ارزون تر می دیمنگران)

کلا من از روز اول عاشق همین دست و دلبازی آقای همسر شدم.یعنی شدیدا از مرد خسیس متنفرم. و الا خواستگار پرو پا قرصی هم داشتم که اصرار داشت با هم بریم کانادا و موقعیت بهتری هم نسبت به آقای همسر داشت ( می خواست اونجا دکترا بخونه و بورس خوبی هم گرفته بود) اما بخاطر اینکه حس کردم خسیسه جوابش کردم.

اما از دست و دلبازی آقای همسر هرجی بگم کم گفتم.آخه کی رو دیدین اولین باری که با یه نفر می ره بیرون یه کیسه بزرگ کادو براش بیاره؟؟ یعنی وقتی یاد اون روز می افتم دلم براش ضعف می ره که چطوری رفته بود و کلی گشته بود و اینهمه چیزهای خوشگل برای من پیدا کرده بود و خریده بود. باور کنید در طول این چند سالی که با هم دوست بودیم همیشه برای من گرون ترین هدایا رو می خرید و گرون ترین رستورانها من و می برد. با اینکه من هیچ وقت بهش اوکی ازدواجی نداده بودم و معلوم نبود اصلا باهاش بمونم یا نه؟.

خوشبختانه بعد ازدواج هنوزشم همین طوره.یعنی امکان نداره من از چیزی خوشم بیاد و به نظر اونم خوب باشه و پولش و جور نکنه و نخره. با این وضعیت اقتصادی و گرون شدن همه جنسها  هفته پیش رفته بود پنکیکی که آخرین بار چند ماه پیش من 30 تومن گرفته بودم و 60 تومن برام خریده. بهش می گم والا من راضی نیستم 60 تومن پول پنکیک بدم چرا خریدی؟؟ می گه آخه پنکیکت داشت تموم می شد. یعنی کشته مرده این توجهاتشم.الان چند وقته خودش کفش می خواد اما چون اینقدر جنسها گرون شده و چند ساله فقط cat می پوشه می گه گرونه و بگذار یکم ارزونتر شه و نمی ره بخره ولی برای من  خدا وکیلی از هیچی دریغ نمی کنه.

راستی همچنان بگم که آقای همسر اخلاقش این روزها حرف نداره.راه می ره و می گه بیا بوست کنم و کلی محبت های جورواجور بهم می کنه. الهی که همیشه همینطور مهربون بمونی آقای همسر.دوستت دارم عزیزمقلبماچ

 

 

[ یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠۳ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]