روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

نشستیم با هم قسمت جدید سریال قلب یخی رو ببینیم.تازگیها آقای همسر علاقه زیادی به این سریال پیدا کرده و البته من می دونم علتش حضور م ه ر ا ن -م د ی ر ی  در سریه جدیدشه وگرنه قبلا اصلا نگاه نمی کرد.یه متکا گذاشتم پشتم و تکیه اش دادم به مبل و نشستم تا سریال شروع بشه.یهو میاد پیشم می شینه می گه زن خوب و خوشگل خودم.یکم چپ چپ نگاهش می کنم و هیچی نمی گم.می گه چرا اینجوری نگاه می کنی خوب تو دختر خیلی خوبی هستی.می گم دروغ می گی الکی داری ازم تعریف می کنی .می گه نه والا راست می گم .باز هم نگاش می کنم و هیچی نمی گم.می گه دیگه چی شده ؟؟ می گم دارم فکر می کنم.می گه به چی؟؟ می گم به زمانی که خیلی دور نیست.به اون موقع ها که همش غر می زدی و از من شاکی بودی و می گفتی از من راضی نیستی و این زندگی رو دوست نداری و بیا از هم جدا بشیم.چی شد که چند وقته اینقدر نظرت عوض شده؟؟

سرش و  می اندازه پایین و می گه من خر بودم من و ببخش!! 

خدایا داری با من چی کار می کنی؟؟ یعنی این روزها خوابه یا اون همه عذابی که تو اون یکسال کشیدم.اگه الان خوابه یه کاری کن اصلا بیدار نشم .باشه؟؟؟؟

[ سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]