روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

یه مدتیه به نظر خودم آدم عجیبی شدم.شاید بهتر باشه بگم عاقل شدم.الان بهترین دوستم همسرمه و برام در اولویت اوله.در روابطم با بقیه سعی می کنم کاملا جانب احتیاط و رعایت کنم.یعنی زیاد به کسی نزدیک نمی شم که لطمه بخورم.به قول معروف "دوری و دوستی".می دونی به این نتیحه رسیدم که همه آدمها جنبه خودمونی شدن و نزدیک شدن و ندارن و بهتره تا در مورد جنبه دار بودن کسی مطمئن نشدم فاصله ایمنی رو باهاشون حفظ کنم.در مورد ملکه که خوب جواب داده.تازگیها خیلی به من محبت می کنه و می گه من مثل دخترش هستم و مدام اصرار می کنه برم پیشش.اما من سعی می کنم بهش زیاد نزدیک نشم چون می دونم صمیمت زیاد برامون مشکل ایجاد می کنه و ممکنه چیزهایی ازش بشنوم که برام خوشایند نباشه. یه دوستی داشتم به اسم شین که خیلی هم دوستش داشتم.اتفاقا چند وقت پیش بعد مدتها باهاش تلفنی حرف زدم اما نمی دونم چرا از اینکه ببینمش می ترسم.راستش می ترسم دوباره با شوهرش مواجه بشم و منم شدیدا از این آدم بدم میاد.دوستم سین هم می دونم بعد عید حتما یه سفر میاد ایران اما اونم دوست ندارم برم ببینمش.گذشت اون دورانی که من براش همیشه آماده به خدمت بودم و هروقت می اومد همش خونه شون بودم که تنها نباشه. الان دیگه اونقدر سرم شلوغ هست که وقتی برای خودش و لوس بازیهاش ندارم.بسه هرچی این چند ساله با اخلاق افتضاحش ساختم و تحملش کردم .شاید اینجوری بره خودش و اصلاح کنه و دست از لوس بازیهاش برداره هرچند که با مادری که اون داره و اینقدر نازش و الکی می کشه بعید می دونم این اتفاق بیفته.فکر کن دختره لوس با شوهرش دعواش شده زده عکسهای عروسیش و پاره کرده. با من حرفش شد زد تو فیس دیلیتم کرد.که چی مثلا؟؟؟؟ کلا از آدمهای لوس متنفرم چه دختر باشند و چه پسر.

خلاصه اینکه اینها رو نوشتم که یادم بمونه چقدر افکارم عوض شده و مشکلات بوجود اومده چقدر باعث تغییرم شده.البته در جهت مثبت.

راستی یه جا یه جمله ای خواندم که خیلی ازش خوشم اومد.نوشته بود:

"پست ترین مردم کسانی هستند که خوبیهای دیگران و به حساب زرنگی خودشون بگذارند."

من که شدیدا باهاش موافقم.نظر شما چیه؟؟

پی نوشت: عجیب با این آهنگ شادمهر که رو وبلاگم گذاشتم حال می کنم.خیلی دوستش دارم

[ پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]