روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

اوفففففففففف که چقدر کار سرم ریخته.یعنی این یک ماه آخر سال دوست داشتم شبانه روز عوض 24 ساعت 48 ساعت بود بس که کار دارم.دارم به قول آقای همسر خونه عشقمون و می تکونم اساســـــــــــــــــــی.فرشها رو که دادم برای شستشو پرده ها رو هم به زودی می دم خشکشویی. دکوراسیون خونه رو هم می خوام یه مقداری تغییر بدم.

اگه از من بپرسن به چه چیزی خیلی علاقه داری می گم لباس.به قول مامانم عاشق اینم که عین این مانکن ها لباس های متنوع بپوشم و هی باهاش قر بدم خندهیعنی باور کنید اینقدر من لباس دارم که کمدم داره منفجر می شه.حالا فکر نکنید من هر روز در حال لباس خریدن هستما.نه کلا همه لباسهام و خوب نگه می دارم.یعنی شاید یه پالتویی رو 4 سال پیش خریده باشم اما هنوز عین روز اولش نو و تمیز هستش.چون وزنمم معمولا ثابته و لباسهامم معمولا یه سایزه اینه که لباس 10 سال پیشم هم الان اندازمه.حالا اینها رو گفتم که بگم روزی که می خواستم وسایل هام و از خونه پدری بیارم خونه خودمون یه سری لباسهای خاصی برای پوشیدن توی خونه با خودم آوردم.کلا من یه سری لباسهای کوتاه و اجازه نداشتم تو خونه خودمون بپوشم چون یه برادر داشتم و درست نبود جلوی اون.اینه که چون عاشق لباسهای تنگ و کوتاهم هستم هر لباسی که خوشم می اومد و خریدم و نگه داشتم برای خونه خودم.حالا این لباسهای خاصی که می گم با خودم آوردم همین ها بود.اما کلی لباس های دیگه هم هنوز تو خونه مون داشتم .خلاصه یه تعدادیش که قابل بخشیدن بود بخشیدم و یه تعدادیشم نگه داشتم همونجا که اگه یه زمانی شب خونه مامان اینها موندم بپوشم. اما به همین جا ختم نشد که.باور کنید هنوز هم مامانم هر جای خونه رو می ریزه بیرون یه کیسه از لباسهای من و پیدا می کنه.چند روز پیش دیدم یه کیسه داد دستم که اینها لباسهای توه. نگاش کردم می بینم اوههههههه بابا من اینها رو حداقل 3-4 ساله خودم ندیدم.یعنی واقعا یادم رفته بود این لباسها رو هم دارم.حالا از کجا پیداشون کرده خودمم نمی دونم.نیشخند

تازه امسالم می خوام کلی لباس جدید برای عید بخرم.کلا تو این حراجهای آخر شهریور و آخر بهمن من خودم و خفه می کنم همیشه.احتمالا اگه بریم شمال می رم البسکو و کلی خودم و خجالت می دم.البته یه پالتوی آبی نفتی کوتاه و یه مانتو بافت قرمزم تو حراجهای ماه پیش گرفتم. دیگه یه جوری شده که این حراجها که شروع می شه خودم و تو خونه زندانی می کنم که نرم و چشمم به لباسها نیفته که بخرمخجالت.به همین  منظور ماه پیش که میلاد نور حراج بود اصلا نرفتم.الانم منتظرم این نمایشگاه پوشاک شروع بشه.پارسال ملافه های خوبی از اونجا خریدم. تک و توک لباسهای بدرد بخوری هم اونجا پیدا می شه ولی یه اعصاب فولادین می خواد که تو اون شلوغی بری و تک تک غرفه ها رو بگردی.تا حالا همیشه پارک ارم و رفتم اما امسال قصد دارم سمت شرقش که فکر کنم تهرانپارس باشه رو برم ببینم چه خبره.راستی کسی هست که اونجا رفته باشه و بدونه چه جوریه؟؟

 

[ یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]