روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

بالاخره سال جدید هم اومد.تا حالاش که بد نبوده.یعنی از لحاظ مالی که فوق العاده خوب هم بوده و کلی عیدی و کادوی تولد گرفتم. 25 اسفند با آقای همسر یه سفری به شمال داشتیم.البته روز 28 برگشتیم که سال تحویل خونمون باشیم و به شلوغی های جاده هم نخوریم.در مجموع خوش گذشت.مخصوصا اون شبی که رفتیم لب آب و زیر انداز و قلیون و چایی هم بردیم و کلی تو اون هوای خنک و مه آلود صفا کردیم.یعنی فک کن بجز ما هیچ کس تو ساحل سی سنگان نبود. خلاصه که آقای همسر در مجموع 10 روزی تعطیل بود.یعنی از 25 تا 5 فروردین.تو این 10 روز من واقعا همه وقتم و براش گذاشتم و سعی کردم همه جوره به دلش راه بیام که بهش خیلی خوش بگذره.ولی.....

 دو سه تا حرکت ناجور کرد که بدجوری اعصاب من و بهم ریخت. مخصوصا یکیش که دقیقا سر سال تحویل بود و شروع کرد به جیغ و داد کردن سر یه موضوع مسخره.منم شدیدا از جیغ و داد بدم میاد و تحملش و ندارم و معمولا اینجور مواقع یا یه داد بلندتر خودم  می زنم و یا قهر می کنم و اصلا محلش نمی گذارم و به قول خودم آدم حسابش نمی کنمنیشخند خلاصه که در مجموع از اینکه اینقدر به دلش راه اومدم پشیمون شدم اساسی و فهمیدم اصلا جنبه اینهمه محبت و نداره.باشد که در سال جدید برای ما درس عبرتی شود که به هر کسی به اندازه ظرفیتش محبت کنیم.                              

تا بعد...

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]