روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

بالاخره این دوست ما در پروفایل فیس ب و ک یه عکس از بچه اش گذاشت که منم بتونم اینجا در موردش بنویسم.هرچند که در حال حاضر باهاش ارتباطی ندارم اما به واسطه دوستان مشترک تقریبا از احوالش باخبر هستم و عکس بچه شم از همون ابتدای تولد دیده بودم.بامزه است اما فکر کنم بیشتر شبیه پدرشه.خدا برای پدر و مادرش حفظش کنه.آخرین باری که باهم صحبت کردیم هم می گفت بعد عید یه سفر میاد ایران.نمی دونم الان اومده یا نه اما کلا یه جورایی خوشحالم که این بار دیگه مجبور نیستم خونشون برم.دروغ چرا فامیلاشون عین قوم یجوج مجوج می مونند و ماشالله اینقدرم فضول هستن که دماغشون مدام تو زندگی آدم باشه. قوم شوهرش رو هم که دیگه نگو.یعنی آنتیککککککک به تمام معنا. البته که خودشون از پس هم خوب بر میان( چون هر دو طرف از پایین نقشه ایران هستند) اما من تو این جمع ها خیلی غریبه ام.

نمی دونم چرا الانم که عکستو دیدم هیچ حسی نسبت بهت ندارم.کمتر پیش میاد که با دیدن عکس دوستانی که حتی باهاشون قهرم دلتنگشون نشم.اما تو با حرفها و رفتارت خیلی من و از خودت رنجوندی و دور کردی.امیدوارم بتونی دوستانی بهتر از من برای خودت پیدا کنی تا هیچ وقت جای خالی من و تو زندگیت حس نکنی.لبخند

[ سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤۳ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]