روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

دو روز پیش با مارال قرار داشتم که یه ربع دیر رسیدم.تازه آینه ماشینم گرفت به در پارکینگ و شکست.واسه خوردن یه صبحانه کل تهران و گشتیم .قکر کنید از سیدخندان رفتیم کاخ نیاورون بعد پارک نیاورون بعد رفتیم تجریش و آخرم سر از راد در آوردیم.به هوای کافی شاپش رفتیم اونجا اما کافی شاپش و جمع کرده بود.حیف من خیلی از کافی شاپ اونجا خاطره داشتم.اولین بار هم با آقای همسر اونجا قرار گذاشتم و هم با دوست قدیمی.

خلاصه که بالاخره یه ظرف حلیم و یه لیوان چای نصیبمون شد و ساعت 11.30 بالاخره صبحانه خوردیمنیشخند

از این رسم دید و بازدید عید اصلا خوشم نمی یاد.یعنی چی باید حتما بری خونه کسی تا بیان خونت؟؟ یعنی ما ایرانیها آخر گرو کشی هستیما.بابا هر کی هر جا می خواد بره دیگه ایعنی این بزرگی و کوچیکیش من و کشته.طرف نشسته حساب می کنه دو ماه بزرگتره توقع داره اول ما بریم خونش.به نظر من که خیلیییییییییی مسخره است.

خلاصه که یه عده که مسافرت بودن تازه دید و بازدیداشون شروع شده و ما هم به همین مناسبت فردا دو جا دعوتیم که البته یکیش و فقط می ریم.

این شهر کتاب هفت حوض رو هم من تازه کشف کردم.از شهر و کتاب ابن سینا(ایران زمین) خیلی بهتره.یه سری کتاب می خواستم اونجا پیدا نکردم اما هفت حوض داشت.تازه پیتزا پرپروک هم چند وقتیه یه شعبه تو سهروردی زده و باعث شده ما کمتر دلتنگ محل قبلی خودمون بشیم. خداییش این طرفها خیلی آباد تر از سمت غربه مخصوصا برای من که همیشه تو پاسداران و میرداماد و ونک و تجریش می چرخم این سمت خیلی بهتره. حداقل دیگه لازم نیست ترافیک اتوبان نیایش و همت و حکیم و برای رفتن به هر کدوم از این محل ها تحمل کنم.یه خیابون شریعتیه دیگه هر ور بخوام می چرخم.کلا کم کم داره از محل جدید خوشم میاد.

تا بعد....

[ پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]