روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

نمی دونم چرا با اینکه آدمها رو می شناسم و می دونم نصیحت کردن اکثرشون آب در هاون کوبیدنه باز هم در مورد اشتباهاتشون باهاشون صحبت می کنم.آخه یکی نیست بگه اصلا به تو چه؟؟ بگذار طرف زندگیش و به گند بکشه با این افکارش.بگذار فکر کنه همه کارهاش درسته و به راهش ادامه بده تو این وسط چی کاره ای.یادم نمی یاد از کسی انتقاد کرده باشم و خوشحال شده باشه اما نمی دونم چرا باز هم این دلسوزی لعنتی دست از سرم بر نمی داره و نمی گذاره که از روی زندگی آدمها مثل بقیه خیلی راحت بگذرم و الکی ازشون تعریف و تمجید کنم که حال کنند و بگن من چه خوبم!!! در عوض ایراداشون و از دید خودم تا جایی که می تونم بهشون می گم که بشم غرض ورز و بخیل و مشکل دار و هزار تا چیز دیگه.یعنی  کسی که میاد همش از غم و غصه می نویسه و از زمین و زمان و شوهر و قوم شوهر گلایه می کنه واقعا از دید یه خواننده چی داره که من نوعی بخوام بهش حسادت کنم؟؟؟؟؟؟؟ اصلا به این موضوع فکر کردی؟؟

حکایت اون بنده خداییه که بهش گفتن فلان کار و نکن عقلت زایل می شه.گفت اصلا عقل چی هست؟؟؟ گفتن ببخشید اشتباه شد شما هر کاری دوست داری بکن.

والا.شما تو بی شعوری و خود بزرگ بینی خودت بمون عزیزم.به من چه که نصیحتت کنم؟؟ مگه وقتم و از سر راه آوردم یا قوم و خویشمی که بخوام برات دل بسوزونم.اینقدر فکر کن از شوهرت سری و تو این ازدواج حروم!!! شدی و تو سرو کله خودت بزن و غصه بخور از این بیشتر.من خواننده هم می شینم با لبخند تماشات می کنم و به زندگی خودم می رسم.اینطوری برای هردومون بهتره مگه نه؟؟

[ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]