روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

امان از دست این آقای همسر

منه بیچاره جمعه کلی مهمون دارم.اونم تازه مهمونهایی که بار اولشونه میان خونمون.بعد امروز آقای همسر نوبت کشیکش بود و منم کلی واسه خودم برنامه ریزی کرده بودم که در نبود آقای همسر به کارهام برسم.آخه وقتی میاد خونه عمرا بشه یه کاغذ و جابه جا کرد.می دونید چرا؟؟ چون خونه کوچیکه و ایشونم یا تو آشپزخونه مشغول پذیرایی از خودشه و فصل به فصل چای میل می کنه یا جلوی تلویزیون لم داده و سریالهای داغون شبکه نمایش و آی فیلم و می بینه یا هم من باید بشینم کنارش و با زنش حرف بزنه.

یعنی کلا برای اومدن مهمون عمرا کمکی بکنه.فقط سیاستی که داره اینه که جلوی مهمونها کار می کنه.یعنی چایی می ریزه و میوه می گذاره و کلا پذیرایی می کنه.اما جارو برقی و گردگیری و اینها اصلا.آهان یه بارم یه کاری انجام داد که باید تو تاریخ ثبت بشه.دستشویی رو شست ( اگه ملکه بفهمهنیشخند) البته برای همین شستن دستشویی یه بطری کامل مایع جرم گیر و تموم کرد.اینه که کلا به نظر من اصلا به صرفه نیست کاری انجام بده.

حالا چرا گفتم امان از دست این آقای همسر؟؟ چون در این فکره که کشیک امشبش و با یه نفر دیگه جابجا کنه.یعنی فقط امیدوارم نشه وگرنه همه کارهای من می مونه.آخه بدبخنی ساعت کاریشونم مزخرفه.7 صبح تا 3 ظهر. ایشونم که اضافه کاری نمی مونند 

 خسته می شن خوب .آخه کدوم مردی رو دیدین ساعت 3:30 ظهر خونه باشه؟؟ اصلا چه معنی داره مرد زودتر از 6 عصر بیاد خونه؟عصبانی

فقط امیدوارم زودتر خودم برم سرکار ساعت 7 شب بیام خونه که اینقدر از دست این تنبلی آقای همسر حرص نخورم.برای وزنشم بهش اولتیماتوم دادم حالا باید دید تاثیری داره یا نه؟؟

 

[ چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]