روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

یعنی اینقدر خسته ام که احساس می کنم یه تریلی از روم رد شده.کلا من هر وقت مهمونی دارم همیشه هلاک می شم چون دوست دارم همه کارهام و خودم انجام بدم و معمولا کمک نمی گیرم.این بارم همه غذا ها رو خودم درست کردم و هر چی مامانم اصرار کرد که بیام کمک گفتم نه و فقط ازش خواستم که یکم آش درست کنه و بیاره چون من آشهای مامانم و خیلی دوست دارمقلب حالا نمی دونم باور کردن که همه غذا ها رو خودم تنهایی درست کردم یا نهناراحت

غذاهام هم برای اونهایی که پرسیده بودن اینها بود:

زرشگ پلو، آلبالو پلو ، ته چین ، مرغ ، لازانیا، کیک مرغ و آش که مامانم زحمتش و کشیده بود.

متاسفانه از هیچ کدوم از غذاها هم عکسی ندارم که اینجا بگذارم چون جلوی مهمونها نمی شد عکس بگیرم.اما از دسرها تونستم قبل از اینکه سر میز بیارم چند تا عکس بواشکی بگیرم.البته این عکس ها هم چون خیلی هول هولی گرفته شده فرصت نشد قیلش کناره های ظرف ها رو تمیز کنم.

 

 

ژله رنگین کمان که برای بار اول بود که درست می کردم و یک روز تمام درست کردنش وقتم و گرفت (اصلا داخل فریزر نگذاشتم) اما از قیافه  و طعمش خیلی راضی بودم.

 

 

ژله سه رنگ با طرح گل آفتابگردون

 

پودینگ میوه ای

[ شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]