روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

تازه رسیدم خونه. البته با مترو اومدم و زیاد گرما نخوردم ولی هوا داره بدجوری گرم میشه. تو مترو هم یکم با یه خانم میانسال بحث کردم.آخه برگشته می گه جوونها بلند شن مسن ترها بشینن که پادرد دارن.منم گفتم خانم این چه حرفیه می زنی کی گفته جوونها پادرد ندارن مریضی ندارن مشکل ندارن.اینها همه قیافه ها مشخصه از سرکار اومدن خسته ان بارشون سنگینه خیلیهاشون کمر درد دارن و پا درد دارن و ...دیگه همه به حرف افتادن که آره ما مشکلمون از شماها بیشتره و به سن شماها اصلا نمی رسیم و اینها. خانمه هم زبونش و به قول معروف کرد یه جایی و دیگه حرف نزدچشمک

در راستای اینکه خانمها همیشه دنبال زیبایی هستن عصرها می رم پارک دم خونمون پیاده روی. هم برای روحیه ام خیلی خوبه و هم هیکلم عالی می شه.مخصوصا که پاشنه آشیل بدن من فقط پاهامه که یکم توپولیه. دیگه اینکه دنبال لیزر پوست و عمل بینی هم هستم.البته می خوام سرکار برم و خودم پولش و بدم.اصلا نمی خوام آقای همسر پولی بدین منظور بده که بعدا منتش روی سر من باشه که من پول دادم فلان کار و کردی.می دونم وظیفه شه ولی من زیادی مغرورم و حتی یک ریال از هزینه دانشگاهم و تا به حال از آقای همسر نگرفتم . کلا من برخلاف اکثر زنها که شوهر می کنند تا با شوهرشون به یه جایی برسن اصلا به این موضوع اعتقادی ندارم و معتقدم آدم باید خودش سعی کنه در وهله اول آدم موفقی باشه  و بعد از طرف مقابلشم همچین توقعی داشته باشه. مثلا من همین الان مطمدنم که اگه سر کار برم می تونم حتی بیشتر از آقای همسر هم درآمد داشته باشم چون توانایی های خودم و می شناسم.برای همینم هرکسی بهم یه پوزخند می زنه که تو سر کار نمی ری یه پوزخند بزرگتر تحویلش می دم که عزیزم من اصلا دنبال کار نمی گردم وگرنه کار پیدا کردن برای آدمی که کار بلده اصلا سخت نیست.خلاصه اینکه هیچ چیزی جز اینکه احساس کنم آدم موفقی هستم اعتماد به نفسم و بهم بر نمی گردونه و شادم نمی کنه و الان کاملا چنین احساسی دارم.مژه

 

[ سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]