روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

دیشب رفتم خونه دوستم.یه کادو برای نی نی اش خریده بودم که می خواستم بهش بدم. حالا هی به من گیر داده بودن که بچه دار شو.یعنی این ملت ایران بیکارنا.خدارو شکر نه خانواده من و نه آقای همسر همچین گیرهایی نمی دن و می گن هرجور خودتون راحتین.

دیگه اینکه امشب هم آقای همسر نیست و منم کلی نقشه کشیدم که خونه رو تمیز کنم و کارهای عقب افتادم و انجام بدم.امروز صبح هم کلی کارهای بانکی انجام دادم و اسفناج پاک کردم و الانم می خوام بپزمش و یه بورانی خوشمزه واسه خودم درست کنم.آخه آقای همسر بورانی دوست نداره و منم وقتی نیست از این جور غداها درست می کنم.

خوشبختانه این روزها همه چیز رو روال و تحت کنترله.

 تا بعد...

[ سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]