روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

موضوع برای نوشتن زیاد هست اما نمی دونم دقت کردین یا نه که من دارم سعی می کنم اینجا فقط درباره زندگی خودم و موضوعات اجتماعی بنویسم.کلا از نوشته های خاله زنکی و شکایت و اینها خوشم نمی یاد.اینکه ملکه چی کار می کنه یا آقای همسر چی کار می کنه به خودشون مربوطه و تازگیها اگه تاثیری تو زندگی من نداشته باشه اصلا برام مهم نیست که مثلا ملکه چی بگه.هرچند که تازگیها بنده خدا حرفی هم نمی زنه.زبان

خوب بریم سر موضوعات مهم.

لیزر خوب بود.یعنی فکر نمی کردم اینقدر دردش کم باشه.فقط با اینکه چشمم و بسته بود شبش یکم سردرد گرفتم.یعنی به نظر من دردش به نسبت اپیلاسیون خیلی کمه.حالا باید دید با چند جلسه این موها کلا از بین می ره.فعلا که با اولین جلسه به نظرم کم نشده اما رشدش خیلیییییی کند شده.امیدوارم این موها حساب جیب من و هم بکنند و زود از بین برن.

فکر می کنم این تابستون سرم خیلی شلوغ باشه.دارم زودتر کارهام و روبراه می کنم که برم سر کار.تا جایی که بتونم می خوام هر روز برم کتایخونه چون اونچا یه ضرب کار انجام می دم .تو خونه که هستم مدام وسط کارم وقفه می افته و این اصلا خوب نیست.مثلا برای جواب دادن به تلفن و سر زدن به ماشین لباسشویی و غذا.تازه خسته هم می شم می خوابم و همینجوری یهو 2-3 ساعت الکی وقت تلف می شه.

شدیدا دلم مسافرت خارجی می خواد.دلم می خواست یه سفر برم پیش خواهرم و خونه جدیدش و ببینم.آخه یه خونه پیش خرید کرده و معلوم نیست تا چند وقت دیگه تو این خونه باشه یا نه.تعریف این خونه الانشم زیاد شنیدم ظاهرا تو یه برج خیلی خوبه که امکانات خیلی خوبی هم داره و استخرشم تو محوطه برجه و خیلی باحاله.منم که عشق استخر روبازنیشخند

یعنی می شه زودتر این دلاز قیمتش بیاد پایین که منم دلم بیاد یکم پول خرج کنم و از اسکروچی به قول آقای همسر در بیام و برم پیش خواهرم.بابا خوب زور داره هزار دلار و  3.5 میلیون پول بابتش بدی. 

 

[ یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]