روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

دیشب یکم قبل خواب با آقای همسر بحثم شد و می شه گفت با ناراحتی خوابیدم و در کمال تعجب خواب دوست قدیمی رو دیدم.من اصلا بهش فکر نمی کردم اما انگار آدمهای قبلی زندگی من تو ضمیر ناخوداگاه من همچنان وجود دارند.نمی دونم کسانی که این وبلاگ و می خونند دوست قدیمی من و می شناسند یا نه؟؟ اون زمانی که من تو زندگیش بودم یه پسر 23-24 ساله بود اما می تونم بگم به معنای واقعی کلمه مرد بود اونقدر که بنظر من آقای همسر 32 ساله فعلی من به پای اون پسر 23-24 ساله اون موقع نمی رسه.

تو فیس که پیداش کردم خیلی چیزها براش نوشتم.براش نوشتم که ازدواج کردم و شوهرم هم اسم اونه.اما هیچ وقت جوابی ازش نگرفتم.نمی دونم اصلا پیغام من و دیده یا نه؟؟ چون می دونم اونقدر سرش شلوغه که اهل اینترنت و وب گردی بیخودی نیست.

نمی دونم الان کجای دنیایی.نمی دونم دوبی زندگی می کنی یا ایرانی؟نمی دونم الان با همسرت خوشبختی یا نه؟؟ اما هرجای این دنیا که هستی بدون که همیشه همیشه تو قلب من هستی و دوستت دارم. دلم برات خیلی تنگ شده .خیلیییییییییییی

 

[ چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]