روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

این روزها همه چیز رو دور تنده.تحمل منم خیلی کم شده چون کلی کار سرم ریخته و نمی رسم کارهای خونه تکونیم و انجام بدم. کلی هم کار واسه خونه تکونی دارم.کلی هم خرید دارم که مونده.خدا این آخر سالی یه توان مضاعف به همه بده.

امروز اول اسفنده و سالگرد عقد من و آقای همسره.هر چند که این عقد فقط تو شناسنامه مون ثبت شد و گرنه روابط من و آقای همسر و حتی دید و بازدید هامون باز هم عین دوران دوستیمون موند و هیچ تغییری تا زمان عروسی که 7 ماه بعدش بود نکرد.نه هیچ وقت یه شب تو دوران عقد من خونه آقای همسر موندم و نه آقای همسر خونه ما موند و نه حتی تا دم عروسی یه مسافرت دونفره با هم رفتیم.به هر حال اینم رسم و رسوم خانواده ماست که این چیزها رو در دوران عقد بد می دونند و کلا معتقدند که عقد و عروسی باید در یک روز انجام بشه.علت عقد کردن ما زودتر از زمان عروسی هم یکی مریضی مادر بزرگم بود که حالش خیلی وخیم بود و اگه فوت می کرد تا مدتها نمی شد این مراسم انجام بشه و دلیل دیگه هم این بود که می خواستیم عقدمون از لحاظ مسائل مذهبی حتما تو یه تاریخ خاص باشه( عقد ما شب هفدهم ربیع الاول بود).

سه سال از جاری شدن صیغه عقد بین من و آقای همسر گذشت.این روز و اول به خودم و آقای همسر تبریک می گم و بعد هم به مادر شوهرم که عروس به این گلی نصیبش شد و مادر خودم که داماد به این خوبی پیدا کردنیشخند

پی نوشت: لینکدونی وبلاگم هم به روز رسانی شد. اگه لینکی از وبلاگ دوستان جا مونده بگید که اضافه کنم.

[ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]