روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

اول از همه درباره مشهد بگم که زیاد خوش نگذشت.رفت که با قطار رفتیم و دقیقا همون شبی که اون دو تا قطار خوردن به هم ما هم توی قطار بودیم و این شد که ساعتها معطل شدیم چون راه بسته بود.در مجموع حدود 4 ساعت تاخیر خوردیم و خسته و کوفته رسیدیم .البته راه آهن هم مجبور شد بخاطر این تاخیر نصف پول بلیط و به همه پس بده. بعدشم که خاله پری جان این ماه گیر داده بود و تشریفش و نمی برد و من فقط شب آخر تونستم برم حرم. خوشبختانه برگشتمون با پرواز ماهان بود و خیلی راحت و بی دردسر رسیدیم. هتل هم بد نبود. شام و ناهارش بوفه بود و نفری دو کیلو چاق شدیمنگران

از اینها که بگذریم یکم سرم شلوغه چون قورت دادن یه قورباغه دیگه هم به اون دو تا قورباغه اضافه شده و باید تا آخر مرداد این پروژه هم به نتیجه برسه.کلا این روزها وقت کمه و اهداف زیاد.

پی نوشت: بعضی اوقات آدم تو زندگیش یه خریت هایی می کنه که خودش هم نمی دونه چرا اینکار و کرده.فکر کن اونم من مغرور که به هیچ احدی رو نمی دم.فکر کنم یه دوره ای واقعا جادو شده بودم و گرنه هیچ چیز این قضیه نه به من میاد و نه با خصوصیات اخلاقی من جور در میاد.کلا یه دوره ای انگار تو یه عالم خلسه فرو رفته بودم و اصلا متوجه اطرافم نبودم.خوشحالم که اون دوره یه مدتیه تموم شده و خودم و دوباره پیدا کردم و خوشحالم که همسری دارم که کاملا درکم می کنه .

 

تا بعد... 

[ چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]