روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سه سال پیش در چنین شبی در یکی از باغهای این شهر جشنی بر پا بود که من و آقای همسر ستاره اون جشن بودیم.نمی دونم عروسهای دیگه در مورد مراسم عروسیشون چه نظری دارند اما به من اونشب بی نهایت خوش گذشت و قشنگترین شب زندگیم بود.

سه سال از شروع زندگی مشترکمون گذشت.

سه سال پر از اتفاقات مختلف.سه سال که هم روزهای تلخ داشت و هم روزهای شیرین .سه سال پر از شادی و غم.تو این سه سال تو شادیها با هم خندیدیم و تو غمها هم همونطوری که بهم قول داده بودیم دست همدیگه رو رها نکردیم و همدیگه رو تنها نگذاشتیم.با هم یاد گرفتیم که چطور زندگیمون و مدیریت کنیم و اجازه ندیم دیگران با حرفها و رفتارهاشون رابطه مون و خراب کنند.یاد گرفتیم که توی هر شرایطی شاد باشیم و عاشق و اجازه ندیم هیچ مشکلی شادیهامون و ازمون بگیره. تو این سه سال با هم بزرگ شدیم و از لحاظ فکری با هم رشد کردیم و زندگیمون روز به روز بهتر شد.

و خدا را شکر الان بعد از گذشت سه سال با اطمینان می تونم بگم که من در زندگیم و در کنار آقای همسر بینهایت احساس خوشبختی می کنم و خدا را بخاطر داشتن آقای همسر و تمامی نعمتهایی که به من ارزانی داشته بسیار شاکرم.

 

سومین سالگرد پیوند آسمونیمون مبارک

 

 

 


 

[ سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]