روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

یه مدتیه که از وبلاگ و وبلاگ نویسی دور شدم.تعجبی هم نداره چون اینقدر تفریحات جورواجور و سایتهای مختلف تو همین اینترنت هست که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی در مقابل اونها جذابیتی نداره. برای من فعلا جالب ترین این تفریحات اینستاگرامه.می تونم ساعتها با همین اینستا سرگرم باشم و کلی اطلاعات تو زمینه های مختلف بدست بیارم . اما در تلگرام و وایبر و گروههای اینچنینی فقط خواننده هستم و حضور فعالی ندارم.

شاید علت دیگه جذاب نبودن وبلاگ آشنا شدن با تعدادی از وبلاگ نویس ها در دنیای واقعی بود که به نظر من خود واقعیشون، تناسبی با چیزهایی که درباره خودشون می نوشتند نداشتند. خوب وبلاگ برای من جذاب بود چون فکر می کردم داستان زندگی واقعی آدمهاست اگر قرار باشه فقط یه نوشته زاده تخیل نویسنده از اون چیزی که دلش می خواسته باشه ، باشه دیگه ارزشی نداره.می شه یه رمان که قطعا رمانهای جذاب تر و بهتری نسبت به وبلاگ ها برای خواندن وجود داره. کلا اینجور آدمها من و یه شک انداختند که نکنه همه همینطور باشند و امثال من که اینها رو می خونیم سرکار هستیم. به جز این موارد یه عده هم وبلاگ و با دفتر خاطرات شخصی شون اشتباه گرفتن و از صبح که بیدار می شن تا آخر شب هرکاری می کنند حتی آب خوردن و دستشویی رفتنشونم اینجا می نویسن.آخه عزیز من این چه کاریه یه چیزی بنویس که برای همه قابل خواندن باشه آخه اینجا که شخصی نیست یه صفحه عمومیه. ( قابل توجه اونهایی که می گن وبلاگ خودمونه ناراحتین نخونین. اینجا یه محیط عمومیه دوست عزیز و خصوصی نیست. اگه بهت اجازه دادن که بیای بنویسی دلیل نمی شه هر چی خواستی و هر جور دوست داشتی بنویسی. وبلاگ نویسی قانون خودش و داره. یه جوری بنویس که فقط نکات مهم زندگیت داخلش باشه که هم برای خودت یادگاری بمونه و هم برای چهار نفر مفید باشه )

مخلص کلام اینکه با این اوصاف بوجود آمده ما همان اینستا را فعلا دنبال می کنیم و بس. نمی دونم شایدم یه روزی یه آیدی برای این وبلاگ درست کردم و اونجا نوشتم.

تا بعد...

[ دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]