روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

احساس می کنم یه چیزیم شده.منی که اینقدر استرسی بودم الان زیادی بی خیالم.اونقدر که دو روز دیگه ارائه دارم و اصلا متنم و نخوندم و حفظ هم نکردم.الانم داشتم با آهنگ بره باخ منصور واسه خودم قر می دادم.یعنی این لپ تاپ صبح تا شب روشنه ها اما دریغ از حس خوندن.همش یا دنبال آرایشگاهم یا دنبال کارهای خونه یا کارهای مسافرت و ...

اصلا نمی کشم تو این شرایط درس بخونم.خدایا این دو روزه یه حس در من ایجاد کن.

آمین

پی نوشت: بزودی خاطرات نوشته نشده در این مکان ثبت می شوند.

[ یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]