روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

یه هفته ای هست که تعطیلات تابستونی من هم شروع شده.امیدوارم واحدهای این ترم هم پاس بشه تا از دست این دانشگاه نجات پیدا کنم.واقعا این یک سال و نیمه خسته شدم.یعنی از روز اولی که من پام و تو دانشگاه گذاشتم قضیه خواستگاری و بله برون و نامزدی و خلاصه هزار تا گرفتاری مطرح بود که باعث شد نفهمم اصلا چی دارم می خونم و چی کار دارم می کنم.فقط اینقدر بود که لابه لای همه کارهام یکم هم درس بخونم. 

بگذریم

حدود دو ماه تا عروسی فرصت داریم و کلی هم کار انجام نشده داریم.سر قضیه بنایی خونه رسما خیلی اذیت شدیم .من کلا آدم سخت گیریم و کارگر جماعت رو هم که می دونین از زیر کار در رو هستش و اینه که به من خیلی سخت گذشت.سعی کردیم تا اونجا که توان مالیمون اجازه می داد خونه رو جوری که خودمون دوست داریم درست کنیم ولی خوب یه کارهایی رو هم خیلی دوست داشتم انجام بدیم اما حساب کردیم دیدیم خیلی هزینه بره و بی خیال شدیم و ترجیح دادیم که چند سال دیگه این کارها رو انجام بدیم.

در مورد کارهای عروسی هم لباس عروس و به خیاط سفارش دادم  و با کترینگمون هم صحبتهای اولیه رو کردیم و باغ و هم اجاره کردیم و  دکور و میز و صندلی و منوی غذایی مون هم مشخصه.فقط مونده انتخاب آتلیه و آرایشگاه و کیک عروسیمون که باز قراره با همین مدیر کترینگمون قرار بگذاریم و بریم ببینیم.طلا هم که ماشالله روز به روز داره گرون تر می شه و ما هم هنوز سرویسمون و نخریدیم و همچنان منتظریم که یکم قیمتش بیاد پایین تر تا بریم بخریم.فکر می کردیم تو ماه رمضون قیمت طلا هم بیاد پایین که زهی خیال باطل.  فکر کنم آخر محبور شیم با همین گرمی 50 تومان طلا بخریمناراحت

دیگه اینکه یه کم ریزه کاری تو خونمون مونده که اونها تموم بشه وسایل و می بریم و کم کم می چینیم.اصلا دوست ندارم که دم عروسی همه کارها هول هولی انجام بشه و روز عروسی هممون خسته باشیم.

 

[ سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]