روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

اومدم که اندر احوالات عروسی بنویسم.فکر کنم باید زود به زود آپ کنم چون واقعا خاطرات این دوران باید ثبت بشه و از هیچ کدوم نباید گذشت که دیگه تکرار نمی شن.جونم براتون بگه که خیلی از کارهای عروسی انجام شده.یعنی قراردادمون و با کترینگمون بستیم و چیزهایی رو هم که می خوایم و مشخص کردیم.لیاس عروسمم انتخاب کردم و سفارش دادم . چند تا آرایشگاه و دیدم ولی انتخابم هنوز اوکی نشده.امروزم دو تا آتلیه رو دیدیم که از یکیش بدم نیومد و به نظرم کارش خوب بود.احتمالا همون و انتخاب کنیم.راستش زیاد حوصله گشتن ندارم و می دونم هرچی هم بگردی بیشتر گیج و خسته می شی اینه که تصمیم گرفتم سخت نگیرم ایشالله که نتیجه هم خوب باشه.

آقا ما هنوز درگیر این بنایی خونه هستیم .بعد از دعوایی که شخصا با نقاش کردم سر خراب کاری که در بعضی قسمتها کرده بود مجبور شدیم یه نقاش دیگه بیاریم تا خراب کاریهای آقا رو درست کنه. چند تا از کاشیهامونم لق شده و باید دوباره کنده بشه و چسبونده بشه که البته کاشی کار نامحترم هم زیر بار خراب کاریشون نرفتن و باز مجبوریم یه نفر دیگه رو بیاریم.(اینم شانس ما). خلاصه که این خونه حسابی واسه ما خرج برداشت و پدرمون رسما دراومد.وقت هم خیلی کم داریم و باید زودتر اسباب هامون و ببریم و بچینیم.اصلا دلم نمی خواد همه کارهامون بیفته روزهای آخر که خسته بشیم و از عروسی هیچی نفهمیم.

تا بعد....

 

[ پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]