روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

سلام

نمی دونم چرا حسم نمی یاد چیزی بنویسم.راستش و بخواین هنوز خسته ام.هنوزم تو خونه خیلی کار انجام نشده داریم.م ا ه و ا ر ه هنوز وصل نشده.لوستر ها هنوز وصل نشده.کلی  کارتون گوشه حال هست که باید گذاشته بشه تو انباری.جا کفشی هنوز نخریدیم.کمدمون و تازه دیروز آوردن و باید داخلش چیده بشه و ... نمی دونم همه مردها تنبلن یا این شوهر من اینطوریه.همش امروز و فردا می کنه برای هر کاری.منم همش حرص می خورم.آخرشم خیلی از کارها رو خودم تنهایی انجام می دم چون به امید اون بگذارم حالا حالا ها باید صبر کنم.مثلا یکی از اتاقهامون سرپیچ لامپش خرابه و آقا هنوز درستش نکرده.فکر کن همه لباسهامونم اونجاست و باید تو تاریکی بریم اونجا و بیایم.این یه کارم والا من بلد نیستم وگرنه خودم انجام می دادم.حالا امروز بخاطر ماشین که باید بره بیمه مرخصی گرفته و خونه است.ببینم تیغم چقدر می بره و تا شب می تونم وادارش کنم چند تا از این جور کارها رو انجام بده.

تا بعد....

[ سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]