روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

داشتم مطلب جدید وبلاگ صحرا رو می خوندم که یهو دلم گرفت.دلم واسه قدیما خیلی تنگ شده.

دلم برای دانشگاه دوره لیسانسم ، برای دوستان دوره دانشگاهم ، برای اون پاساژ دم دانشگاه که پره ساندویچ فروشی بود و ساعت ناهار همه می پریدیم اونجا و کلی تو سر و کله هم می زدیم،برای تورهای دانشگاهمون  ، برای بیرون رفتن های اکیپیمون ، برای سال 83 و 84 و همه شیطونیهاش و برای دوستهای وبلاگ نویس قدیمیم تنگ شده.

کاش می شد زمان به عقب برمی گشت.راستش اون قدیما همه چیز خیلی قشنگ تر و بهتر بودند.حتی آدمها!!!

[ یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]