روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

این دو روزه یکم فکرم مشغول بود.همش داشتم به یک نفر فکر می کردم و گذشته.دلم برای این همه سال دوستیمون می سوخت و کلی پریشون بودم. دونه دونه کارهای خودم و اون رو در طی این سالها مرور کردم و جالب بود که بعد کلی وقت که خوبیهاش ققط  یادم می اومد این بار بدیهاش و اذیت هاش هم تو ذهنم مرور شد.می خواستم براش بنویسم که من تازه یادم اومده که وجود تو حداقل برای من فقط خوبی نبود و کم اذیتم نکردی ولی راستش فکر کردم که بی خیال مهم نیست وبهتره بدیهاش فقط تو ذهن من بمونه و اصلا جایی  ثبت نشه.

اما امروز خودش حرفی زد که باعث شد یه چند خطی رو اینجا ثبت کنم که همیشه یادم بمونه.

دوست عزیز: تویی که حتی حاضر نیستی من و دیگه دوست بدونی به این جرم که رفتم تا خیلی چیزها رو نبینم و بیشتر نشکنم.بدون که در حق من خیلی بد کردی.

آره تو راست می گی من بی ظرفیتم چون با همه آزارها و اذیت هات هیچ وقت تنهات نگذاشتم و حتی زمانی که کنارت نبودم به هر طریقی که تونستم همراهیت کردم.

من بی ظرفیتم چون تمام توهین هات و تحمل کردم و باز هم کنارت موندم.

ده بار گفتی برو ولی باز برگشتم.چند بار گفتیNo Chat , No Sms,No pm,No email اما باز هم از رو نرفتم و تحقیرات و تحمل کردم اما حاضر نشدم بی خیال دوستیمون بشم.

من بی ظرفیتم چون چند روز مونده به عروسیم  که عمل جراحیت  بود عوض اینکه همه فکر مراسم خودم باشم به فکر سلامتی تو بودم و برات دعا می خوندم.

من بی طرفیتم چون در تمام این سالها سنگ صبورت من بودم و خوشیهات با دیگران بود.

من بی ظرفیتم چون همیشه واسه کوچکترین حرفی برام ناز کردی و قهر کردی و آخرش من بودم که نازت و می کشیدم و با وجود اینکه خیلی وقتها مقصر نبودم ازت عذر خواهی می کردم که این دوستی رو حفظ کنم.

من بی ظرفیتم چون همیشه هر حرفی می خواستم اینجا بنویسم صد بار می خوندمش و چک می کردم که حرفی توش نباشه که یه وقت یه لحظه دلت بگیره و غصه بخوره.

آره تو راست می گی من خیلی خیلی بی ظرفیتم .

ازت ممنونم چون با حرفهات باعث شدی دیگه برای از بین رفتن دوستیمون غصه نخورم و دلم نسوزه.دوستی که حرمتش حفظ نشه نباشه خیلی بهتره.

[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]