روزهای طلایی زندگی

به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش

امشب باز هم بازی پرسپولیس و استقلال بود.یادش بخیر.یاد اون زمانی که عاشق فوتبال بودم و طرفدار پر و پا قرص تیم پرسپولیس و آرزوم هم رفتن به استادیوم بود بخیر. یاد اون نامه هایی که واسه روزنامه های ورزشی می نوشتم بخیر.یاد روزهایی که با دوستهام می رفتیم دفتر روزنامه پ ی ر و ز ی و کلی از دیدن آقای دکتر و بقیه ذوق می کردیم بخیر. یادش بخیر روزی که احمدرضا عابدزاده می خواست بیاد دفتر مجله.همون موقع بود که زانوهاش و عمل کرده بود.یادمه با دوستهام پول جمع کردیم و دادیم عکسش و روی مقوا کشیدن و قاب کردیم و بهش دادیم. اون روزها هر روز صبح اولین کارم این بود که برم روزنامه پ ی ر و ز ی بخرم و بخونم. یاد اون روزهایی که با دوستهام رفتیم پارک داوودیه و تمرین پرسپولیس و دیدیم بخیر.کلی هم با همه بازیکنای پرسپولیس عکس گرفتیم.

از اون زمانها خیلی می گذره .حدود 10 سال.نمی دونم چرا در بحبوحه درس و کنکور باید اینقدر عاشق فوتبال می شدم و چند سال بعد قبولی دانشگاه دیگه حتی روز مسابقه استقلال و پرسپولیس هم برام مهم نبود.حالا هم نیست.شاید امروز اگه بچه ها نمی گفتند مسابقه استفلال و پرسپولیسه اصلا نمی فهمیدم.

اما اینها رو گفتم که یه چیز بگم.اینکه یه حسی دارم که بهش خیلی اعتقاد دارم.همین حس ناخوداگاه من و به سمت بعضی آدمها جذب می کنه.فکر می کنم اون آدمها نکات مثبتی دارن که بقیه ندارن.یکی از اون آدمها علی کریمی بود.راستش من از قدیم از بین تمام بازیکنای پرسپولیس  علی کریمی رو بیشتر از بقیه دوست داشتم.نه فقط بخاطر نوع بازیش بلکه شخصیتش و خیلی دوست داشتم.در مورد کارهایی که انجام داده بود هم چند وقت پیش چیزهایی شنیده بودم و امشب کلی شاد شدم که در وبلاگ آقای کوچک مطالب جالب دیگری در موردش خواندم.دمت گرم جادوگر.

پی نوشت:اون پست خصوصی را هم به زودی می گذارم.یکم تایپش زمان می بره

[ جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ آلیس ]

[ نظرات () ]