من و اینهمه خوشبختی

مهمونی دیشب خیلی خوب بود.هنوزم باورم نمی شه اینقدر تغییر کرده باشی.شدی همونطوری که قبل ازدواج بهم قول داده بودی.یادته؟؟ می گفتی تو جمع جوری باهات رفتار می کنم که همه به ما حسودیشون بشه و دیشب من دیدم که همه با چه حسرتی من و تو رو نگاه می کردند. مدام بهمون تیکه می انداختند که چرا اینقدر با هم می گیم و می خندیم و از بغل هم تکون نمی خوریم و اینقدر هوای هم و تو جمع داریم. هی می گفتن شما تو خونه همدیگه رو نمی بینین که اینقدر ور دل همین و من و تو که زیر زیرکی می خندیدیم.امشب یه چیزی گفتی که یه لحظه ماتم برد.گفتی مامانم راست می گه که زن تو از همه دخترهای فامیل بهتره و منی که با دهان باز نگاهت می کردم که واقعا ملکه این و گفت؟؟؟ اون که با من اینهمه دعوا کرد اونوقت پشت سرم ازم تعریف می کنه؟؟ به حق چیزهای نشنیده.

می دونی عادت ندارم وقتی مشکلی برام پیش میاد همش از خدا گله کنم.همیشه می گردم ما بین زندگی گذشته ام تا ببینم چه کاری کردم که جوابش این مشکل امروزم بوده.شدیدا به قانون عمل و عکس العمل تو این دنیا معتقدم و فکر می کنم که تمام کارهایی که ما انجام می دیم چه خوب و چه بد تو این دنیا یه انرژی از خودش به جا می گذاره و اون انرژی بعد مدتی حتما به ما برمی گرده. یه جایی نوشته بود:

"وقتی مشکلی برات پیش میاد به آسمون نگاه نکن.به زمین نگاه کن و رد پات و ببین!!"

و چقدر این جمله قشنگ همه قوانین حاکم بر این دنیا رو بیان کرده.

اون یه سالی که اینقدر با آقای همسر درگیر بودیم همش فکر می کردم که چی کار کردم و کی رو آزار دادم که دارم اینطوری زجر می کشم . به این نتیجه رسیدم که تو زندگیم دل مادرم و خیلی شکستم و اشکش و خیلی درآوردم.خوب من و مادرم زیاد افکارمون باهم نمی خونه.نمی گم کارهای مادر من همگی درست بوده اما من باید به عنوان دخترش بیشتر از اینها حرمتش و نگه می داشتم. یادمه تو اون روزها همش زنگ می زدم و گریه می کردم که من دلت و شکستم و ازش عذرخواهی می کردم و مادرم هم گریه می کرد و می گفت به خدا من هیچی از بچه هام به دل نمی گیرم و برام دعا می کرد که مشکلاتم حل بشه. احساس می کنم آرامش زندگی امروزم و مدیون همون یخشش و دعاهای مادرم هستم.

خدایا شکرت

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
مارال

خیلی خیلی برات خوشحالم عزیزم.خوب کاری می کنی دل مادرت و به دست میاری...

ملیحه

سلام الیس جونممممممممممممممممم........... خوشحالم که حالت خوبه و زندگیت بر وفق مرادته............ انشا... که همیشه شاد و خوشحال باشی گلم..........[قلب]

ملیحه

سلام عزیزم، من که خرافاتی نیستم.................. الیس جان من دقیقا توی قران خوندم که خدا قوم عاد و ثمود را به خاطر گناه و کفر، نابود کرد و زلزله شدیدی به شهرشون اومد و همه خانه ها و قصر هاشون رو ویران کرد............. توی خیلی از ایه های قران، خداوند مستقیم به عذاب این قوم اشاره کرده......... اگر میبینی بارون رو بر ما نازل کرده به خاطر رحمت بیکرانشه..............که بازم در این مورد توی ایه ایه های قران اشاره کرده........... قران کتاب اسمانی ماست.........و اگر فقط یکبار کل قران را با معنی و تفسیرش بخونیم خیلی چیزا دستگیرمون میشه............ خداوند همینطور که مهربون هست و رحمتش واسعه، عذابش هم خیلی دردناک و شدیده......... تفسیر سوره والفجر رو از اینترنت بگیر و بخون تا متوجه تمام حرفام بشی........ امیدوارم که بخونی و بهره کافی رو از این سوره ببری........

نازلی

خدا رو هزار هزار هزار مرتبه شکر آلیس عزیزم....چقدددد خوشحال شدم با خوندن این ‍پستت...الهی الهی الهی همممیشه کنار هم خوشبخت و شاد باشین.... منم گاهی خیلی زیاد دل مامان و بابام و شکستم....خدا کنه منو ببخشن....