شروع یک زندگی جدید

سلام

 

چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود.وقتی احساسم و می نویسم انگار سبک می شم.ولی واقعا به یک استراحت نیاز داشتم.

اگر از حال اینجانب خواسته باشید باید بگم که خیلی خیلی بهترم. یعنی یه جورایی به نظر خودم تا 80 درصد خوب شدم و می تونم مثل بقیه یه زندگی عادی داشته باشم.افسردگیم هم خیلی بهتر شده و این روزها شادترم.دو ترمه بخاطر همین مسایل کار تزم عقب افتاده و ایشالله از شنبه می خوام برم دانشگاه و بعد هم کتابخونه و سفت و سخت بچسبم به درسم که تزم و زودتر تموم کنم و برم سرکار.

در مورد آقای همسر و جریانات پیش اومده هم فعلا چیزی ازم نپرسید.به موقعش براتون تعریف می کنم.

نمی دونم چرا احساس می کنم کنترل اینجا یکم از دستم دررفته و کسانی نوشته هام و می خونند که دوست ندارم بخونند. اینه که از این به بعد شاید بیشتر مطالب و رمزی نوشتم.پس رمز من یادتون نره.ببخشید اگه یکم سخته.

/ 1 نظر / 2 بازدید
ملیحه

سلام الیس جان.................... ممنون که رمزتو بهم دادی............ خیلی خوشحالم که حالت بهتر شده،.....................انشا... که تزت هم به زودی تموم بشه..........بری سرکار........ خودمم نظرم همینه که برم سر کار،اما متاسفانه کار خوب نیست........خیلی سرگردونم................. موفق باشی گلم....... بووووووووووووووووووووووووس