91.8.7

سلام

فکر می کنم وقتش باشه که در مورد الان خوذم بیشتر بنویسم.

دوران سختی رو پشت سرگذاشتم.شاید چون آدم ضعیفی بودم و تضورم از زندگی چیز دیگه ای بود.من آقای همسر و خیلی وقت بود می شناختم اما بعد ازدواج زوایای دیگه ای از شخصیتش برام آشکار شد و همین باعث شد خیلی جا بخورم.خوب به هردومون هم سر این ازدواج خیلی فشار اومد و همین باعث شد که بیش از حد باهم درگیر بشیم و نتیجه اش مریضی من بود.

اما من جواب صبرم و گرفتم.من قرص میخوردم و همه چیز و تحمل می کردم.خیلی حرفها شنیدم وخیلی بی احترامی ها دیدم اما جا نزدم.خدا هم جواب صبر من و داد.

ملکه از رفتارش پشیمون شد و عذر خواهی کرد و الان شدیدا به من ابراز علاقه می کنه.

آقای همسر هم رفتارش خیلی عوض شده و دیگه مثل اون اوایل برخورد نمی کنه.ومن امیدوارم که از این هم بهتر بشه تا احساس من نسبت بهش کاملا مثل روز اول بشه.

مرسی از اینکه دعام کردین و همراهم بودین.دست تک تکتون و می بوسم.ایشالله که از این به بعد دیگه از این مشکلات پیش نیاد.

 

 

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
مارال

خیلی برات خوشحالم عزیزم.مطمئنم روز به روز هم بهتر می شه...هر ادمی یه روزی به اشتباهات خودش پی می بره