ساده نباشید

////////////// 

ساده نباشید

///////////////

هیچ وقت از دو کلمه نوشته درباره یک زندگی قضاوت نکنید.چه خوب و چه بد.

این بزرگترین نصیحتی بود که می تونستم بکنم.حداقل در مورد نوشته های خودم.خوب حقیقت اینه که اینجا هم همه چیز گل و بلبل نیست ولی من دارم سعی می کنم فقط خوبیها رو ببینیم و در مورد اونها بنویسم.وگرنه هنوز مشکلات حل نشده زیاد داریم .یکی از این مشکلات روابط آقای همسر با پدر و مادر منه که تیره و تار شده.یعنی تقصیر از دو طرفه.چقدر به مادرم گفتم که پاتون و از وسط دعواهای ما بکشین کنار ولی انگار نه انگار.چقدر جز زدم اجازه ندین آقای همسر عادتش بشه که چقولی من و به شماها بکنه و یه بار نوکش و بچینین که این بساط تموم شه ولی بازهم انگار نه انگار.اینقدر هیچی نگفتن و اومدن وسط که میونه شون شکراب شد.البته این وسط آقای همسر هم بی احترامی زیاد کرد.من الان یه مدتیه با اینکه ملکه حرفهای زشتی بهم زد و نبخشیدمش اما خونه اش می رم.با اینکه بار آخر به من گفت حق نداری خونه من پا بگذاری اما من بخاطر زندگیم و آقای همسر باز رفتم اما آقای همسر حاضر نیست با پدر و مادر من آشتی کنه و اینه که من و عذاب می ده.مدتها بهش چیزی نگفتم شاید خودش بحث و پیش بکشه و پیش قدم برای آشتی بشه اما انگار نه انگار.تا اینکه خودم پیشنهاد دادم که باز هم رد شد و خلاصه عین خیالش نیست.نمی دونم باید باهاش چی کار کنم.این بی احترامی که از روز اول پیش گرفته بدجوری داره عذابم می ده از طرفی هم می دونم منشا خیلی از این بی احترامی ها رفتار پدر و مادر خودمه که اشتباهه اما اونها رو هم نمی تونم عوض کنم. موندم سر دوراهی حسابییییییییی

/ 1 نظر / 2 بازدید
مارال

عزیزم باید صبور باشی و اجازه بدی مشکلات اروم اروم حل بشن